Zapas
زاپاسها هم حق دارند
Dec 10, 2009
Dec 9, 2009
Dec 8, 2009
Dec 7, 2009
Dec 6, 2009
Dec 3, 2009
نام گذاری به سبک ایرانی
مملکته داریم؟
----
از خواص این شیرسگ البته سلول سوزی است و شیره سفید رنگ اون رو میشه برای مبارزه با زگیل استفاده کرد.
Labels: باغبانی
Nov 27, 2009
تو فکر یک قبرم!

تو فکر یک قبرم
یک قبر بی روزن
یک قبر پا برجا
محکم تر از آهن
قبری که تن پوش
هراس ما باشه
تو سردی شبها
لباس ما باشه
قبری به قد
نعش من و تو ...
واسه لمس مور
واسه ترس از مار
واسه پیچیدن بوی بارون زیر خرواری از خاک
زیر این قبر، با تو، از آتش ناب
از شب اول قبر، از سرب داغ می گم
از تو، از پرونده خرابت
میگم و دوباره می گم
مرگمو زیر این قبر
با تو اندازه می گیرم
گم می شم تو عذابت
یه جزای تازه میگیرم
قبرمون ، افسوس و افسوس
تن خاکی زمینه
یه وجب ، یا یه انگشت
بیشترین فاصلمونه
تو فکر یک قبرم
یک قبر بی روزن
قبری برای عشق
برای تو با من
زیر این قبر اگه جا شه
می پیچه بوی تو
لختی دریچه هاشو
می پوشونه کفن تو
زیر این قبر میشه؟ خاک فراموشی بپاشیم
آخر قصه بخوابیم ، اول ترانه پاشیم
تو فکر یک قبرم
(بدون کسب اجازه از آقای ایرج جنتی عطایی - مرتکب: زی.زاپاس)
Nov 24, 2009
Nov 22, 2009
وبلاگنویسی از راه دور
مثلا من الان وبلاگخوانیام بیشتر با گوگل ریدر است.
و وبلاگنویسیم بیشتر از جیمیل.
یعنی وبلاگخوانی از راه دور & وبلاگنویسی از راه دور.
Oct 28, 2009
گاهی روزها...
میدونی. گاهی روزها خیلی خسته کنندههستند. تنش با آدمها بالاخره باید یک جایی تموم بشه.
از کلاس درس تا کار و از آدمهایی که از دور بدون نام و نشون به کارت و خودت توهین میکنند
اگر رشتی بودم مطمنن میزاشتم به حساب حسادت. آخه اغلب دوستان رشتیای که دارم اینطور رفتار میکنند
کسی میاد و به تو که کمی موفق هستی یک ضربه روحی/فحشی میزنه
میگن یارو چش نداره منو ببینه
ولی اینجوریام نیست. در واقع من هنوز اونقدر کامل نیستم که محبت همه رو جلب کنم.
باید وبلاگ بنویسم و بیشتر خودم رو بشناسم.
Oct 21, 2009
بدجوری رای نیاورد!!
حالا چرا این اصطلاح عمدی هستش؟ چون یک جور تبلیغ است. تبلیغ از نوع غیر مستقیم.
Oct 19, 2009
مشکل اکستنشن اسکرپ بوک در اوبونتو
آخه واقعا اکستنشن مهمیه.
اگر اروری مثل: ScrapBook ERROR: Failed to initialize datasource این دریافت میکنید. به احتمال قوی مشکل از اجازه دسترسی به فولدر ذخیره مطالب است.
آپشن خود اسکرپ بوک یک آدرس جدید بدهید و یک فولدر جدید بسازید. چون این فولدر رو خود شما ساختهاید به احتمال زیاد مشکل حل خواهد شد.
Sep 10, 2009
Sep 4, 2009
یک شات از Goya`s Ghosts

در واقع اشباح گویا، ماندگارترین صحنههای مذهبی سیاسی است که در عمرم دیدهام و عجیب به برخی چیزها ارتباط دارد. سالها بود برای هیچ فیلمی بغض نکرده بودم و اشکم جمع نشده بود. چه هندی چه هالیوودی. تاثر چرا بوده ولی اشباح گویا من را متحیر کرده نه خودش نه فیلمش و نه بازی درخشان ناتالی پورتمن. بلکه موضوع و داستان و قرابت نزدیکی که باهاش لمس کردم.
در اشباح گویا واقعا خاویر باردم تنفر انگیز است مگر در آخرین شات. در آخرین صحنه. مردی که متحول شده بود و جانش را برای تحولش داد. او اشتباه زیاد کرده بود. باز هم اشتباه کرد (در تبعید دخترش) ولی آخر سر آنجا که بین خفت و مرگ یکی را باید انتخاب میکرد سرش داد و ...
قهرمان بازی نبود . باورش کردم.
Aug 4, 2009
شات اول از lost
در قسمتی از سریال لاست. در واقع حدود قسمت 28 ام سریال. جان داره در حفره یا معبد hatch جدول حل میکنه. سوال اینه که دوست انکیدو کی بود؟ من یک لحظه بهتم زد. اول اینکه این وسط قهرمان اساطیری بین النهرین اصلا یادم نیومد. که این انکیدو همان است. ولی جان شروع به نوشتن جواب کرد. گیلگمش
لاست. سریالی که هر گوشهش نکتههاست
Aug 1, 2009
حسین درخشان جدی جدی به جاسوسی متهم است

در متن کیفرخواست پرونده متهمان وقايع پس از انتخابات (لینک) آمدهاست:
در تبيين بيشتر اين موضوع لازم است به اظهارات يك جاسوس كه هم اكنون در بازداشت به سر ميبرد و با هدف ايفاي نقش درانتخابات دهمين دوره رياست جمهوري به ايران بازگشته بود اشاره شود.
۱. «در سفري كه به اسرائيل داشتم با موسسهاي به نام مِمري آشنا شدم» 2. «از موسسات فعال در حوزه ايران موسسه هلندي هيفُوس» 3. «پروژه گِلُوبال وُيسِز يا همان صداهاي جهاني ... من در اولين جلسه آن در هاروارد شركت كردهام ... پروژه تمركز بر تمام بلاگرهاي دنيا... اینترنت...»
خب این جاسوس نامبرده کسی نمیتواند باشد بجز حسین درخشان.
Jul 31, 2009
یک شات از تحت-تعقیب

از اول فیلم (Wanted) خالیبندی به عنوان اصل اولیه اعلام میشه و بهت میگه که درسته که فیلم تو رو به درونش میکشه ولی باور کن همه چیز خالیبندیه و اون وسط مسطها که یک چیزهایی به نظرت قابل توجه ممکنه بیاد بهتره نیاد. خالی بندیه. (چیزهایی مثل اینکه همه اسامی و شهرها و محلها آمریکایی هستند ولی نوشتهها و برچسبهای کالاها روسی هستند!)
در آخرین صحنهها. بازی مورگان فریمن درست در لحظه مرگش مسخرهترین صحنهای است که این هنرپیشه بزرگ بازی کرده. افتضاح کامل.
Jul 8, 2009
گرد و غبار کربلا
آن روز چیزی که به ذهنم رسید و به دوستان میگفتم این بود:
وای به روزی که مداحان محترم بفهمند که سرمنشاء این گرد و غبار عراق و کربلا بودهاست. چرا؟
آن وقت است که بگویند که ای گمراهان بدانید و آگاه باشید که امام حسین از شما ملت عزادار غافل نیست و چنان شما را دوست دارد که از تربت مدفنش برای شما باران فرستاد که خاک تربتش را سرمه چشمانتان کنید و غفلت نورزید که آقا در همه حال به فکر شماست.
-
- خوش بحال خوزستانیها که از این نعمت بیشتر بهرهمندند.
- هی بگویید کفر و فساد تهران را گرفته! بفرما اونجا هم شیعه راستین اینقدر بوده که به آنها هم برسد.
Jun 14, 2009
خبرنگار واقعی
یک خبرنگار واقعی ازش پرسید که نظرش درباره چندهزار نفر که جلوی وزارت کشور تجمع کردند و به نتایج اعتراض دارند چیه؟
این بزرگترین خبررسانی برای کسانی بود که خبر نداشتند و یک خبرنگار وظیفهای بالاتر از خبررسانی مستقیم و سریع به هر وسیله ممکن (حتی با استفاده غیرمستقیم از رسانه ضدملی) ندارد.
آفرین به تو مرد که نمیدانم کیستی ولی خطر بزرگی برای خودت خریدی. آفرین.
May 15, 2009
آیا چرا؟

میدونی من به رویدادهای تاریخی هیچ اهمیتی قائل نیستم. اصلا درک نمیکنم. در فلان روز فلان اتفاق خوب یا بد افتاده است.
پدرم! پسرم! مادرم! دخترم! دنیا روی یک قوانین زیبایی حرکت میکند که ما هنوز نتوانستهایم با فیزیکهای کشف شدهمان توضیحش دهیم فقط میتوانم بگویم برداشت شخصی من از زمان و زمین چیزی مثل حرکت سینوسی است. از صفر به نود از نود به 180 از آن هم به 360 درجه.
آیا یک دور باطل است؟ نه نیست.
آیا بازگشت به صفر است؟ شاید باشد شاید نباشد.
آیا اوج و فرود دارد؟ آری دارد. شاید هم ما اشتباه میکنیم.
حالا برگردیم سر خط اول. رویدادهای تاریخی مثل فحش میمانند. چنگیز در روزی مرد که فلانی به دنیا آمد! خوب به قمر مصنوعی مریخ!
لحظه برای من مهمتر است. فلکسبل باشیم. ما در جایی از زمان ایستادهایم که نیاز به کار و فعالیت و انرژی داریم. کسی دست ما را نخواهد گرفت. ما خودمان باید کار کنیم.
اگر امروز برخی آدمهای خیکی شکم گنده دست نرم کرم زده دارند به معماران صفوی افتخار میکنند. به کاشیکاران فلان و به منجمان بهمان. این آدمهایی که بهشان افتخار میکنند صبح تا شب کار میکردند. تلاش میکردند. زمین را دریافته بودند. من چی؟ شما چی؟ کار میکنیم؟






