زاپاسها هم حق دارند

Jan 29, 2008

افزونه ادیت منوی راست کلیک در فایرفاکس

در فایرفاکس (چه بهتر از IE7 باشد چه نباشد.) مزیت افزونه‌ها (اکستنشن) خیلی کارا و جالب است. مثلا در روزهای اخیر من با نصب چندین افزونه مختلف این مشکل رو داشتم که منوی راست-کلیک خیلی شلوغ شده‌بود. چنان شلوغ که در رزولیشن مونیتورم جا نمیشد! و اصولا دهان مبارک صاف میشد تا گزینه مورد نظر رو پیدا بکنم.

لذا سرچ کردیم! و این افزونه جالب Menu Editor رو پیدا کردیم که تمام منوهای فایرفاکس را میتواند ادیت بکند. و حتی میتواند منوی راست-کلیک را از بیخ قطع بکند.

شهرها

از دور که به شهرها نگاه میکنم، مانند فاحشه‌های بزرگی هستند که لم داده‌اند و دستشان را زیر چانه زده‌اند و لباسهای آنچنانی و پولک دار و زردار و کوتاه و ولنگ و باز سیاه رنگ را هم بکشین رو تنشون. آره دیگه ملت از چهار پنج طرف وارد و خارج میشوند...


کلاه شهردار رو بزارین بالاتر.

Jan 27, 2008

یک شات از match point








چه کسی بود صدا زد وودی آلن؟
وودی آلن مغز این انسان عجیب تا کجاها میتواند برود؟ من همیشه با دیدن چهره وودی آلن این حس بهم دست داده است که او یک کمدین موفق است! در حالی که «آخرین امتیاز» match point نه تنها یک کمدی نیست که یک واقعیت تمام عیار است.
آیا مردی وجود دارد که حداقل در نهان گاه خودش در عمیق ترین اعماق ذهنش علاوه بر همسر یا به هر اسم دیگر، زن زندگیش را کنار نزند و به زن دیگری فکر نکند؟ حتی برای یک ثانیه؟ حتی برای یک فکر کوتاه؟ حتی برای تجسم یک make love خیالی... حتی با فکر کردن به محسنات جنسی طرف؟
شاید بگویید «کافر همه را به کیش خود پندارد» باشه حق با شماست من این فکر، این عمل، این گناه، یا هرچه بوده را تجربه کرده‌ ام و برای همین فکر میکنم دیگران هم باید تجربه کرده باشند، مهم برای من این است که آیا خیانت بد است؟ البته من الان فکر میکنم بد است. کاری به لفظ گناه ندارم. به نظرم زندگی انسان را تحت تاثیر قرار میدهد و جلوی موفقیتهایی را که طبیعت برایش تدارک دیده را میگیرد. نباید مانع موفقیت زندگی کسی بشوی، تا طبیعت مانع تو نشود. ولی گاهی انسان خودش شیطان میشود و آتش میزند به هرچه دارد.

جامعه مردسالار ایرانی ولی همیشه یاد گرفته است که چیزی را که گناه مینامد به گردن : شیطان و زن بیاندازد. ولی عکس دوم خیلی خوب نشان میدهد که شیطان کیست و گناه را چه کسی شروع میکند؟

Jan 26, 2008

یک شات از سقوط شاهین سیاه






Black Hawk Down

Only the dead have seen the end of war , Plato

Jan 25, 2008

یک شات از بیلی بت-گیت



Billy BathGate
فرض کنیم داستین هافمن، بوریس ویلیس و نیکول کیدمن در سالهای نه چندان نزدیک با هم در یک فیلم بازی بکنند. آن فیلم
چگونه میتواند باشد؟
شخص اول فیلم (که اسم Loren Dean زیر سایه بقیه است) جوان فقیری است که آینده‌اش را در گنگستری میبیند و با جلب توجه رئیس (داستین هافمن) وارد دار ودسته‌ی گنگستری او میشود. بیلی جوان انواع قتلها را میبیند و آخر سر هم میس پرستون را میبیند که با اینکه شوهر پولداری دارد، با مردان مختلفی رابطه جنسی دارد و روزها و هفته‌ها به خانه برنمیگردد و یک شب هم بیلی را میهمان میکند. زن عجیب قصه البته زن متفاوتی است و بیلی به یکی از عاشقان زن در لحظه مرگ، بروس ویلیس در نقش Bo قول میدهد که مواظب زن باشد. در این عکس چند ثانیه قبل از آن است که پرستون از جایی که نشسته و کنار یک آبشار است به آبگیر آبشار به ارتفاع حدود ده متر شیرجه بزند و...

کدام اصلاح؟ کدام طلب؟ کدام صلاحیت؟

جمیله کدیور (شباهت عجیبی بین این خانم کدیور و هیلاری کلینتون آمریکا میتوان پیدا کرد.) مینویسد:
من هم رد شدم؛ به استناد بند 1 و 3 ماده 28 قانون انتخابات؛ به دلیل عدم التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی و قانون اساسی و اصل مترقی ولایت فقیه. در خبرهای پشت پرده بود که دستور است که همه متحصنین مجلس ششم باید رد صلاحیت شوند.
از طرف دیگر از چهره‌های پرسروصدای اصلاح طلبان اکبر اعلمی (نماینده تبریز) و دکتر نورالدین پیرموذن (نماینده اردبیل) هم بنا به همین بندهای یک و سه ماه 28 قانون انتخابات رد صلاحیت شده‌اند.

و دو پیش‌بینی وجود دارد.
اولی به نظر من یک نمایشنامه تکراری هرباره است. سیستم به رای بیشتر نیاز دارد و همواره با این سروصدا راه انداختن و رای اعتماد دادن در مراحل اعتراضی، (مانند صلاحیت دکتر معین برای رئیس جمهوری) باعث حساس شدن کسانی میشود که ذره‌ای به اصلاح-طلبان (چه کسی این لقب مسخره را اختراع کرد؟) امید دارند و آنها را به پای صندوق رای میکشاند. و انتخابات پرشور میشود و فلان درصد مردم با شرکت در انتخابات مشت محکمی به دهان استکبار جهانی میزنند و ثابت میکنند که به جمهوری اسلامی وفادارند.
دومی هم که خیلی ساده‌انگارانه فکر میکند اصلاح طلبان حذف شدند! کدام اصلاح؟ کدام طلب؟ کدام صلاحیت؟ کدام حذف؟

Jan 24, 2008

دلخوشکنک

اصلاح طلب عزیز! بهت صلاحیت ندادند؟!


خب. به تــــــــــــــــــــــــــــ...مم!

کاترینا زتا جونز یا شهره آغداشلو؟


میدانید که آقای زی، اهل بخیه است و درد کشیده و چشم دریده و دنیا دیده و صد البته که جراحی پلاستیک هم!


ولی به هر سو این خانم محترمه هموطنه شهره آغداشلو (همشیره همسر مسبوق! [تشکر از تذکر کامنتی] استاد بته جقه‌ی عزیز، قبله نقش و قلم، آیدین آغداشلو) که خلط در صدایش و زنگ در گلویش در خانه‌ای از شن و مه تصویری متفاوت از یک زن ایرانی‌الاصل نشان میخواست بدهد. این روزها پا به پای دیگر هنرپیشگان هالیوودی مشتری جراحان پلاستیک است و کم نمی‌آورد.


از جدیدترین احساسات آقای زی، این است که الگوی خانم آغداشلو در هنرپیشه‌گی سرکار خانم کاترینا زتا جونز میباشد ولاغیر! که جالب اینجاست که سرکار کاترینا خانوم هم روز به روز عین قالی کرمون آپگرید میشود!


ایشان (شهره خانم آغداشلو) علاوه بر راه رفتن و حرف زدن و نگاه کردن، روز به روز از لحاظ چهره نیز به آن خانم (کاترینا بانو زتا جونر) متشابه میشود.


هرچند که رگ ایرانی کمی میجنبد ولی حقیقت را از واقعیت چه باک؟

Jun 28, 2007

آخرش


آقای زاپاس، بنده حقیر، روزی دویست سیصد تا عکس خوب میبینم. (حداقل) ولی نه که بقیه مالی نباشند. ولی این یکی اواخر عکاسی و نگاه هستش. آقای زی شما رو به دیدن سایز بزرگترش اینجا دعوت میکنه

Jun 14, 2007

هی پسر... لبخند

امیدوارم وقتی کلید پابلیش رو میزنم. پابلیش بشود.

امیدوارم وقتی خانه میروم غم درونم در چهره نباشد.

امیدوارم مشکلات مالی داغونم نکند.

امیدوارم سهل انگاری دیگری به بهای اعتبار کاری من تمام نشود.

امیدوارم کسادی بازار موقتی باشد.

امیدوارم چرخ اقتصاد بگردد.

 

امیدوارم. از درونم البته کشک است. ولی سعی میکنم درد دل کنم و امیدوار باشم.

 

راستی من اینترنت هم ندارم. امیدوارم به پابلیش این امیدها حداقل برسد.

Mar 26, 2007

من آرزو دارم

در تمام روزهای منتهی به عید باستانی نوروز

در تمام روزهای پس از عید باستانی نوروز

...

در هر حال و هر کجا که بوده‌ام.

ته دلم (و البته فقط در ته دلم)

 

دلم خواسته که یک چیزی را حواله‌اش کنم. حواله کردنی! آن چیزی را که لیاقت این ملت و فرهنگ تن‌پرور بی‌سیاست و بی‌کیاست است.

 

--- آه نگو که لیاقت خودم بیشتر است. میدانم. (سعی میکنم که بدانم. بدانم که خودم گه تر از آنم که حتی بهم حواله بشه) ---

آه نگو که اینها اداهای مدرنیته و روشنفکری مزخرف است! مردیکه من کجام روشنه؟

 

اصلا آدم چرا باید اسباب جنسی را به بدبختی‌ای بکشاند که بشود فحش.

 

داغونم... نمی‌فهمم. نمی‌دانم. نمی‌رسم...

Mar 18, 2007

یک عکاس یک مدل (یک و یک)


عجب چشمی! عجب نگاهی... چه کرده خداوند در خلقت عشق فرید سالمی...

Mar 16, 2007

The perfect ASS



به سبک اون مسابقه برترین شام شبکه VOX
...
یک عکاس خیلی کار درست پیدا کردم.
حالی میدهد لامصب
اصلا خساستی برای گذاشتن سایز واقعی اسکنها ندارد.
دمت گرم داداش

Mar 14, 2007

رایانامه

دوسه روز بود ایمیل نزده بودم! به! چه حالی میده...

Mar 12, 2007

عكاس تو كوزه افتاد


اصل عكس از اينجا... مگر اينكه دلمان به عكسها خوش باشد
راستي, چشم هم مال فرناندا تاورز ميباشه

Mar 9, 2007

یک زن

و اما. مریم مومنی برایم مهم است.

اغلب اوقات نوشته‌هایش را میخوانم، و برایم جالب است که همسر حامد قدوسی است. و قسمت جالبترش برای اینجاست که آقای قدوسی به نظر میرسد به ایران برخواهدگشت.

و مریم مومنی یک زندگی اروپایی را ول خواهدکرد که به ایران برگردد. میدانی؟ دوربین همان چیزی را میبیند که در مغز و روح عکاس دیده میشود.

نگاه مریم مومنی چیزهایی را میبیند که عجیب میتوان با وین و زندگی مدرن و ایران و این زندگی درب و داغان پیوندشان زد.

سخت، همین.

Mar 7, 2007

دو زیست شدن

به اطلاع عالی میرساند...
توجه فرمایید
توجه فرمایید
هموطنان گرامی
با شمام
توجه فرمایید....
به خبری که هم اینک به دستم رسیده توجه فرمایید
....
دلاوران... نام آوران... جیگرها

صدای مرا از UBUNTU میشنوید!


البته در نهایت شرمندگی... فونت تاهوما تماما به هم ریخته است
هر کجا که تاهوما استفاده کردم. داغان شده
حتی آریال هم
دارم فونتهای فارسی رو نصب میکنم ببینم درست میشه؟ یا باید طرحها رو اصلاح کرد
یک دوستی که لینوکسی بود بهم گفته بود ها
جدی نگرفته بودم

Feb 27, 2007

زایمان مردانه

نشسته بودم کنار بخاری، فکر میکردم. به اینکه چقدر در کودکی رویاپردازی کردم و هی از خودم و دنیای خودم خجالت میکشیدم که چرا وقتم را به رویاپردازی و تخیل سپری میکنم؟

 

تو این فکرها بودم که کتابی هم از یک فیلسوف که اخیراً به جرم جاسوسی چند ماهی در زندان بود را میخواندم! آنچه باعث شد بخواهم بدانم این فیلسوف کیه؟ نوار سخنرانی‌ای از یک مقام امنیتی فوت شده بود که در آن از کتاب این فیلسوف به عنوان کفر آشکار نام میبرد که کسی بهش توجه ندارد.

الغرض این کتاب سراسر در مورد زندگی فیلسوفان مدرن است. و تازه من متوجه شده‌ام که هیچ از فلسفه نمیدانم.

 

شاید فکر کنید قصیده میبافم ولی همه اینها را به وبلاگ ربط میدهم.

- وبلاگ یعنی تفکر

بلاگر وقتی دارد تخیل‌ش را به کار میاندازد که مطلبی تولید بکند، گام اولش تفکر است. او به خودش و زندگی‌اش فکر میکند و حاصل آنرا به مردم عرضه میکند.

- وبلاگخوانی یک کار جدی است و با کتابخوانی قابل قیاس است.

اغلب اوقات وقتی میخواهیم وبلاگ را زیر سئوال ببریم میگوئیم "کتاب حاصل ماهها تلاش و پیگیری نویسنده است" در حالی که وبلاگ "در چند ثانیه و چند دقیقه نوشته شده" بنابراین نتیجه میگیریم که ارزش مطلب وبلاگ چون خام است، کمتر از ارزش یک کتاب پخته است. آیا این درست است؟

 

جواب من: نه درست نیست.

 

وبلاگ به تنهایی مثل یک شاخه نازک بید است. ولی وبلاگها با پلی نامرئی به نام لینک به هم متصلند و از مجموع حرکت شاخه‌های نازک میتوان صدای شاخه‌های بید را در بادهای پائیز تصور کرد. صدایی که حضور عمیق ریشه‌های این شاخه‌های نازک را به رخ میکشد.

 

---

بگذریم. داشتم از زایمان مردانه خودم میگفتم. من یک بچه‌ی آنلاین دارم. که در حال تفکر هستم که

- بخشهای جدیدی برایش ایجاد بکنم

- هسته وجودش و نوع تغذیه‌اش را اصلاح کنم

- قدرت کاربران را برای تشریک محتوا بیشتر بکنم

- لباس جدیدی (UI) برایش بدوزم.

و کارهای دیگر...

کنار بخاری که بودم به این نتیجه رسیدم که این هیچ از زایمانی طبیعی کم ندارد. ولی زائیدن من خیلی بهتر از نمونه فیزیکی است چون:

- نطفه در شکم من است و بازی تمام نشده، همه چیز قابل اصلاح و بهینه‌سازی است.

- قبل از تولد میدانم بچه چگونه خواهدبود.

- محدودیتی زمانی ندارم

- ووو

در حالی که بچه دارد در مغز من شکل میگیرد خمیره وجودش را ورز میدهم و میتوانم بهترش بکنم.

بچه‌های دیگران را میبینم و ازشان الگو میگیرم.

و هزاران کار دیگر که هر مادری برای زایمانش آرزو دارد را من دارم...

 

---

سئوالم اینجاست. چرا من میتوانم پدر یک فرزند غیر فیزیکی باشم که هزار نوع منافع برایم دارد، ولی یک مادر نمیتواند مثل من باشد، در حالیکه یک فرزند هیچ منفعتی برای پدر و مادرش ندارد. جز دردسر. جز هزینه. جز اعصابخوردی. چرا؟ و این در حالی است که شاید فرزند هم نخواهد فرزند آن مادر باشد.

فرزند وقتی بزرگ شد آرزو خواهد کرد کاش در یک خانواده مایه‌دار متولد میشد نه در آن خانه بی‌رونق بی پول؟

تازه مذهب اجباری هم است. شاید فرزند وقتی بزرگ شد نخواهد آلتش را ببرند؟ یا اگر دختر باشد به حجاب اجباری معترض باشد، آن وقت چه؟ چرا مذهب به ارث میرسد؟ آنهم در مذهبی که لا اکراه فی الدین دارد؟ چرا؟ چیزهای بهتری مثل پول به صورت برابر به ارث نمیرسد؟

مادرها را نمیفهمم. نمیفهمم. نمیفهمم.

Feb 26, 2007

رادیو سحر

روزه داران و مومنین محترم و سحرخیزان روشن باطن (ته دلش داره فحش میده به اونها که خوابیدن و سحر بیدار نمیشن... اصلا هم تلاشی نمیکنه که تو لهجه‌ش این دلخوری مذهبی مخفی باشه)...

عزیزان دلم. جانان دل ای دلبندان ای سحرخیزان دشمن شکن،

به اطلاع میرسانم 30 مگابایت مانده از پهنای باند شما...

مرخصی نزدیک است. بلونبانید این پهنای باند را... خداوند با شماست.

سحر نزدیک است میگن.

Feb 23, 2007

اعلام موضع

از آنجا که ما اگر اعلام موضع نکنیم احتمال دارد، یک کسی یک جای دنیا سوسک بشود. بنابراین اعلام موضع میکنیم:

 

یک) آقای هودر، حضرتعالی چهار پنج سال است در اتاق شیشه‌ای زندگی میکنی و همه ماها که میخوانیمت در تعجبیم که تو کیستی و چیستی؟ و کی قرار است برای خودت کار آبرومندی دست و پا بکنی؟ که به قول خودت به خوردن از سفره اینور و آنور نیازمند نباشی؟ هیچ میدانی تا وقتی که تو محل درآمدت نامشخص است هیچ نظر سیاسی‌ات اندازه ارزن هم ارزش ندارد؟ حالا میخوای احساسات ملی‌گرایانه خوانندگانت را قلقلک بدهی؟

 

دو) برادر ابوذر که سجاده آب میکشی و خودت را طرفدار دو آتشه پاسداران سابق میدانی و از آنها بت ساخته‌ای و میپرستی و چشم‌هایت سمعک لازم دارد، تو هم در عجبم که چرا نمیتوانی زندگی معمولی را بفهمی؟ زندگی بدون هویت‌سازی. بدون استشهاد. بدون پرونده‌سازی برای دیگران. چرا نمیتوانی بفهمی زندگی آرامش نیاز دارد؟

 

سه) دعواهای زرگری امثال شماها (یک و دو) دو زار نمی‌ارزد! برادر فکر تحصیل علم و آبروی سیاسی نباشید نه خراب کردن همدیگر...

 

چهار) من در همین دشت بی‌صاحاب وبلاگستان مردی را فیزیکی را دیدم که برای خودم کامنت مظلومانه گذاشته‌بود و با نیم ساعت فاصله خودش را به عضویت در مجاهدین خلق متهم کرده‌بود!! و یک وبلاگ دیگری داشت که در آن بر علیه خودش افشاگری واقعی میکرد!

 

سگ صاحابشو نمیشناسه تو این سیاست ایران... خوش به حال ما که سگ نداریم!