من بدون فلیکر هیچ کامل نیستم! ISP خبر! خر! خر!
زاپاسها هم حق دارند
Apr 9, 2009
در بی فلیکری نسبی
من بدون فلیکر هیچ کامل نیستم! ISP خبر! خر! خر!
Apr 4, 2009
موسیقی با سانگبرد یا سانگبرد با موسیقی
نسخه لینوکسش هم حرف ندارد...
Apr 3, 2009
God Damn ISP!
سلام!
ما نوروز خود را با اعصاب خوردی گذراندیم! چرا که ISP ما آورده و پهنای
باندش رو عوض کرده قبلا که از مخابرات میگرفت و ما به فیلترینگش عادت
کرده و باهاش کنار آمده بودیم. آورده به جای مخابرات از یک شرکت PAP
پهنای باندش گرفته. این شرکت کل فیلترینگش با همه ISPهای دیگر فرق دارد.
تمام ساب دومینهای وردپرس دات کام فیلتر است. تمام بلاگر دات کام فیلتر
است. هیچ جوری نمیشه رفت تو فلیکر (حتی با اکسس فلیکر)، یوتوب یکی در
میون فیلتر است. تمام آدرسهای https بسته هستند (حتی مال خود مخابرات،
بخش شارژ سیم کارتش) و ... کلی اشتباهات فیلترینگ دیگر.
زنگ میزنم به ISP اولش فکر میکنه من گوگول هستم. و میخواد دودرم کنه.
وقتی بهش نشونههایی میدم که بابا من گوگول نیستم و میدونم چی میگم
اونوقت میگه که دست خود PAP است و ما منعکس میکنیم ولی فکر نمیکنم خبری
بشه. ما قیمت پایینتری ازش خریدیم و همین هست که هست. میگم اون وقت من هم
اکانتم رو لغو میکنم. از خداشه! تو منطقه ما صف انتظار برای اکانت وجود
داره -X
چارهای نیست. این سرویس با وجود فیلترینگ مزخرفش بهترین سرعت و قیمتی
است که در شهر ما پیدا میشود. پس باید به جای اعصاب خوردی راه دیگری در
پیش گرفت.
- یکی از راحتترین کارها در ubuntu نصب تور است. با یک کلیک نصب و با یک
کلیک فعال میشود. (خداوند جستجو کنندگان را دوست دارد)
- برای پست در وبلاگهایی که به ادمینش دسترسی وجود ندارد میشود از
ادیتورهای آنلاین استفاده کرد.
- در بلاگر امکان پست با ایمیل وجود دارد. dashboard > Setting > email
- در فلیکر امکان آپلود عکس با ایمیل وجود داره و خیلی وقته من ازش استفاده میکنم.
Feb 15, 2009
خاله شادونه
من اغلب وقتی شب میشه بعد از خبر بیست و سی شبکه دو میرم خونه. بنابراین تلویزیون روی شبکه دو خاموش میشه.
صبحها معمولا وقت نمیشد تلویزیون یا رادیو روشن کنم. اتفاقی هفتههای گذشته متوجه برنامه کودک شبکه دوم شدم.
- آلوچه خاله ... کلوچه خاله... ! تربچه خاله...! نمنه؟
بعد برام جالب شد. یکم دقیق شدم. برنامه شاد و کودکانه جالبی که اصولا باید توجه بچهها جلب کنه. نسخه زنانه عمو پورنگ.
بعد از یکی از بچهها که میدونم کرم داره پرسیدم که فلانی از برنامه کودکهای جدید دیدی تا حالا؟
- آره مشتری پر و پاقرص خاله شادونهم!
از چند نفر دیگه هم پرسیدم... نتیجه جالبی میتونید پیدا کنید.
در بین مردان جوان مجرد زیر سی سال در اطراف من لقب [سکسیترین برنامهی رسانه ملی] میرسد به «خاله شادونه» با اجرای ملیکا زارعی.
من هیچ نظری ندارم. من بیگاهنم کلانتر.
---
پینوشت:
از عیال با رعایت احتیاطات لازم و به طوری که شک نبرد در مورد نظر بچهها هم پرس و جو کردم! ظاهرا بچههای کوچک به شدت از لوسبازیهای خاله کولوچه عقشان گرفته و ترجیح میدهند مسخرهبازیهای آقای حاجی مجید قناد را تماشا بفرمایند ولی کلوچه خاله نباشند. ظاهرا زمانه برعکس شدهاست.
Feb 9, 2009
تعویض گواهینامه 2
امروز هم ساعت 3 با تمام روحیه ممکن رفتم پیشش. تا جاییکه میتونستم آرامشم رو میخواستم حفظ کنم ولی اضطراب نابجایی داشتم. تپش قلبم دستم نبود.
آزمایشهای این یکی که دقیقا تخصصش «پزشکی قانونی» بود پیچیدهتر بود. چشمم رو معاینه کرد. گوشم رو دید. فشار رو گرفت. نبضم رو دید. قلبم رو گوشی گذاشت. بعد گفت دستهات رو به حالت کلاغپر بزار پشت سرت. پاشنههات رو بیار بالا روی پنجهات بایست. حالا دو بار بشین و پاشو (!)
بعد... دستها رو مستقیم بگیر اینبار روی پاشته پات بایست، پنجههات رو بیار بالا. حالا بشین و کف دستهات رو بزن زمین.
بله فقط کلاغ پر نرفتیم!
گفت حالا برو روی وزنه. بیچاره وزنه تا 120 بیشتر نداشت. بهش گفتم دکتر تو رژیمم و از شش ماه پیش تا حالا 10 کیلو کم کردم و میخوام تا زیر صد بیام و اینا... دکترم فلانیه و برنامه دو ساله دارم و اینا...
زرشک. زهی خیال باطل.
دستش رفت به برگه معرفی کمسیون و نوشت. اول باید بری یک متخصص داخلی آزمایش و نوار قلب و اینا. بعدش میری بهداری نیروی انتظامی... من هیچ کاری از دستم برنمیاد. شرمنده. بفرما.
یک دکتر آشنای متخصص داخلی خلوت سراغ داشتم. رفتم به زور بدون آزمایش تایید کرد که سالمم و قلبم مثل ساعت کار میکنه. فقط مشکل اضافه وزن دارم که توصیههای لازم رو به هم کرده!
حالا پس فردا باید برم بهداری. ببینم اونجا چی میشه.
---
در تحقیقاتم معلوم شد یکی از دوستانم که اون هم اضافه وزن داره هنوز نتونسته بگیره. بهش گفتن برو کم کن بیا (قضیه جدیهها!! من خودم هم هنوز باورم نمیشه) یکی از دوستانم چشمش شمارهش بالا است. با عینک هم بهش نمیدن. دختر عمه یکی از دوستان هم 45 کیلو بوده بهش گفتم کمبود وزن داری ندادند!
همه این مصایب رو برای تمدید یک گواهینامه فکسنی داریم میکشیم.
تا اینجا 22هزار و 500تومن خرجش کردیم. (منهای عکس و کپی و ...)
ادامه دارد...
اینترنت و ارزشیها
الف) دسته اول: بالاترین، دنباله، مهندس و ... از یک جنس کاملا متفاوت با دسته دوم: هفتان، اویاکس، صبحانه، قطار هستند.
(دسته اول با الگوگیری از digg.com درست شدهاند ولی سری دوم بر پایه سبکی قدیمی درست شدهاند که در آن لینکها حاوی وزن نیستند و همه به یکسان در سایت تهنشین میشوند. درست مثل تعداد واحد در دانشگاه مثلا درس ادبیات 3 واحد وزن دارد ولی تربیتبدنی 1 واحد. در دبستان همه دروس یک وزن دارند.)
ب) دسته سوم یک سری سایت دیگر مانند دودردو، بازنگار و... کلا جریان دیگری است. اینها هیچ کاربری ندارند. بلکه به جای کاربر «وبلاگ» دارند. هرچی آن وبلاگها منتشر بکنند در این سایتها هم منتشر میشود. به این جور سایتها میگند feed site مطالب در این سایتها وزن ندارند. و کاربری هم وجود ندارد که به مطالب وزن بدهد.
پس نحوه ارزش دهی در این سه دسته سایت کاملا متفاوت است. هر سه دسته سلیقهای هستند ولی این سلیقه در مناطق مختلفی اعمال میشود.
در دسته اول این کاربران شناخته و ناشناخته هستند که به لینکها ارزش میدهند. (وزندهی در آخرین مرحله و پس از نمایش لینک صورت میگیرد) این روش فعلا نزدیکترین روش به حکومت اکثریت است. (دموکراسی) ولی از آنجا که اکثریت در اینجا یعنی کاربران آن سایت. خود این اکثریت میتواند از یک سلیقه فکری یکسان باشد. و کل جامعه ایرانی را نمایندگی نمیکند.
در دسته دوم ارزش یک لینک توسط کاربر تعیین میشود. در مرحله انتشار لینک وزن داده میشود و بعد از آن فقط توسط مدیر سایت میسر است که میتواند لینک را حذف کند. کاربران دیگر نقشی ندارند. این دسته هم به دموکراسی نزدیک است. ولی خیلی ناقصتر از دسته اول.
در دسته سوم این مدیران سایت هستند که وزن میدهند آنهم نه به یک مطلب که به یک وبلاگ. یعنی وقتی وبلاگی را به سایتشان اضافه میکنند در واقع به آن اعتماد میکنند و آن را با سلیقهی مورد نظرشان تطبیق میدهند. و از آن پس تمام مطالب آن وبلاگ منتشر میشود. این سایتها وزن دهی را قبل از انتشار اعمال میکنند. و حین انتشار و بعد از انتشار کنترلی وجود ندارد.
از نظر دموکراسی بودن این دسته کاملا دیکتاتوری است. چون یکی دو نفر هستند که به وبلاگها وزن میدهند. اینجا این مساله پیش میاید که آیا این دیکتاتورها خودشان دیکتاتور خوبی هستند یا نیستند؟ آیا میتوانند بیطرفی را رعایت بکنند یا نه؟
تجربه چندین قرن تمدن بشری تا حالا داوری که همه ازش راضی باشند با نشان نداده!
حالا برادران ارزشی امیدوارم متوجه فرق این سایتها بشوند و وقتی مطالب مقایسهای مینویسند حواسشان باشد که صبحانه با بالاترین فرق دارد.
- این آقایان (منظورم نه یک وبلاگ خاص که اغلب این طرز فکر است) این سوال برایشان مطرح است که چرا در هیچ دسته از این سه دسته جامعه کابری جا نمیگیرند؟ یا اگر مقطعی جا بگیرند نمیتوانند در درازمدت دوام بیاورند.
و به جای اینکه دنبال مشکل بگردند این سایتها را محکوم میکنند. و حال آنکه ایراد از آینه نیست. از بنمایه فکری خود اینهاست.
- من راهنمایی به ذهنم میرسد که میگم:
یک) برادران ارزشی، منطق پایه اینترنت است. هرکسی منطقی و رو به رشد فکر بکند ارزش میگیرد. هرکسی جبری فکر کند از دور بیرون میرود. در اینترنت این رسم بازی است.
دو) هر کسی با شما نیست بر شما هم نیست. اینترنت بزرگترین چیزی است که تا به حال ساخته شدهاست. هر کسی میتواند جایی برای خود داشته باشد بدون اینکه به دیگران مزاحمت ایجاد بکند. این با ذهنیت شما همخوانی ندارد. در اینترنت لازم نیست همه یک جور دین داشته باشند یا یک جور فکر بکنند. شما هم نمیتوانید دیگران را مجبور کنید تا از سایتهای شما استقبال بکند. جبری در کار نیست. شما فقط میتوانید تبلیغ کنید و امیدوار باشید. وقتی موفق میشوید که سلیقه کاربران را به دست بیاورید.
سه) شفافیت در اینترنت شرط اول است. شما نمیتوانید تئوری را پاکیزه بنویسید و در عمل زشت عمل کنید. شما نمیتوانید در اینترنت دورو باشید. شما نمیتوانید بگویید سایت ما مروج صلح و آرامش است و در عمل به کاربران ویروس بفرستید! اینجا شفافیت و صداقت شرط اول است. این هم با وضعیت فعلی شما همخوانی ندارد.
چهار) اینترنت تا وقتی که در ذهنیت شما جا نشود شما نمیتوانید ازش لذت ببرید. وقتی هم که بتوانید دنیای اینترنت را درک کنید آنوقت دیگر با ارزشی بودن نخواهید توانست کنار بیایید.
این برداشت من از وضعیت موجود است. و امیدوارم کمک کوچکی به روشن شدن مشکل بکند.
Feb 7, 2009
داستان من و تعویض گواهینامه و آقای دکتر !
(این از اون جملههاست که هر ده سال یکبار اتفاق میافتاد. از این به بعد هر پنج سال. خدا رو چه دیدی شاید دیدین مخارجشون در نمیاد از این به بعد هر سال گفتند بیایید گواهینامه عوض کنید)
بعد ما هم مثل بچههای خوب تو کارتونهای خوب برای بچههای خوب رفتیم دفتر آقا پلیس+10 چند تا مدرک خواستند و کمی هم پول. بعد یک ورقه دادند به ما که برو معاینه پزشکی. ما هم فکر کردیم مثل قدیمها یک معاینه چشم معمولی است. با کمی بشین و پاشو و تست اعتیاد و اینا.
به دوست حون گفتم که شما که ماه پیش رفتی کجا رفته بودی؟ آدرس داد. امروز رفتم وقت گرفتم. ساعت شش بعدازظهر رفتیم.
اول تست روانی کرد! چشمام رو تست کرد. تا ریزترین قسمتش رو گفتم. بعد وزن که ناقابل 130 تا. بعد قد که 180 تا. خب. فشار خون (تازه بعد از ورزش و بشین پاشو و اینا) 13 روی 8
- خب آقای دکتر امری ندارین؟
متاسفانه اضافه وزنت زیاده و شما از چاقی مفرط رنج میبرین.
- بیخیال دکی جون میریم سونا. مهر بزن بریم.
باید بری کمسیون پزشکی!
- اوه لا لا... شوخی میکنی؟
آقای دکتر بیخیال بزن بریم.
پا شد مودبانه رفت در رو باز کرد و گفت فکر میکنم به اندازه کافی توضیح دادم براتون. باید بری کمسیون! یک فرم هم داد دستم که برم بهداری نیروی انتظامی برای کمسیون معرفی بشم.
4 هزار تومنم حناق بشه بره تو گلوت دکترهی [...]
ادامه داستان در روزهای آینده.
--
در ده سال گذشته من حتی یک تصادف هم نداشتم.
در ده سال گذشته من حتی ده بار هم جریمه نشدم.
در ده سال گذشته من حداقل ده جور ماشین روندم.
در ده سال گذشته من حداقل سیصد هزار کیلومتر در کوهستانیترین جادههای ایرانی رانندگی کردم.
حالا به من میگه تو صلاحیت رانندگی نداری؟؟؟
واقعا مملکت گل و بلبلی داریم. به جان خودم مردم حتی باورشون نمیشه من 100کیلو باشم. فیزیک نژادی من اینجوریه. من چاق نیستم. دوچرخهسوارم. سال به سال سرما نمیخورم حتی.
Labels: زرشک
Feb 1, 2009
آهنگ جدید و بسیار زیبای فلانی!
همین.
Jan 22, 2009
هلنا پاپاریزو
الغرض. بعد از Despina Vandi حالا یک یونانی دیگه به گروه خونیمان خورده. باید اینروزها بعد از این همه بیآهنگی یکی تکونی به خودم بدم. این روزها برای بهتر شدن حالم «خونه مادربزرگه» میخوندم قبل از رفتن به امتحانا. یا من نشنیدم یا هنوز محسن یگانه این آهنگ رو نشنیده که فارسیش رو بخونه. چرا هر آهنگ ایرانی که من خوشم میاد در اصل مال یک جای دیگه است؟!
این آهنگ برنده یوروویژن 2005 شده.
آهنگهاش روی Esnips هست. برای دانلود از اسنیپز هم یک اسکریپت روی Userscripts هست. (هرچند قراره ما کپی رایت رو تشویق کنیم)
از یوتوب هم که خودتون استادید.
وبلاگ چی؟
Jan 21, 2009
این باما کیست که عالم همه دیوانه اوست؟
سر احمدینژاد هم اینجوری کردین ها!
Jan 2, 2009
Dec 22, 2008
Dec 21, 2008
چرا
چندین بار خواستهام این مردم را کندوکاو کنم، ولی دیدهام هنوز آنقدر نمیدانم. الان هم نمیدانم. برای شروع مثل این است که بگویم بیایید این مردم را بهتر بشناسیم. موضوع متن بالا برهانی است بر اینکه شاعر بزرگ که ترجمههای بسیاری هم دارد در این مورد خاص اصل متن فرانسوی را نداشته و متن فارسی کس دیگری را بازنویسی کردهاست. آیا این ترجمه مستقلی به حساب میآید یا یک ویراستاری است؟
در همان کتاب در پانوشت صفحه 15 هست:
"تنبلی میکنم و اطلاعات زیر را از کتاب ارجمند آقای دکتر حسن صفوی میآورم؛ پهلوان نامهی گیلگمش. نشر امیرکبیر، 1356"
اینجا هم لحن "تنبلی میکنم" حاوی منتگذاری عجیبی است. چرا این مردم متوهم هستند؟
Dec 14, 2008
بیست و سی یعنی چند؟
Labels: زرشک
Dec 10, 2008
یک شات از 88 Minutes

نسبت بعضی نقشها به بعضی آکتورها مثل نسبت در شدهاست به تخته!
و همچنین است نقش وکیل برای آل پاچینو و در این فیلم که نقش یک کاراگاه جنایی روانپزشک رو بر عهده داره.
در ۸۸ دقیقه آل پاچینو در جوانی دنبال قاتلی سریالی بوده که همون قاتل خواهر دکتر.Gramm رو کشته و الان در زندانه. دکتر از رنج خاطرات بد از نیویورک مهاجرت میکنه به سیاتل و سالها بعد دوباره با یک قاتل سریالی زنان روبرو شده که حکم اعدامش رو گرفته. ولی قاتل از درون زندان ترتیب قتل زنهای دیگهای رو میده و میخواد دکتر گرم رو مضنون نشون بده. قاتل نقشه هوشمندانهای داره ولی خیلی زشته که مرد قانون نتونه موفق بشه...
نکته عجیب ماجرا برای من، روغن داغ ماجرا بود که چه علتی داشت که همه زنان اطراف دکتر گرم عاشقش باشند؟
اغراق در دیجیتالیزه نشون دادن دفاتر کاری اینچنینی! حتی بدتر دیجیتالیزه نشون دادن منشیها و افراد پلیس (چیزی که عمرا به این کیفیت حداقل در مورد منشیها صادق باشه) باعث جالبتر شدن ماجرا و علاقمند شدن افراد 01-ای به تماشای ادامه فیلم هست.
Nov 14, 2008
لحظات...
درد بزرگی به روجم تحمیل میشه. نه اینکه چون این برنامه گاهی تکراری ولی خوب داره تموم میشه. نه.
به این خاطر که چنین پتانسیل بزرگی برای شاد بودن هست. ولی این جامعه رو در غم غرق میکنند.
بابا بسه. چرا مردم رو اونجوری که میخواهید نشون میدید؟ این ملت غمزده و مغموم نیست. ته دلش با چک برگشتیش هم میتونه جک بسازه!
چه چیزی تو غم هست که میخواهید تسری بدید؟ خمودگی؟ بیتحرکی؟ سکون؟ حماقت؟ چی؟
Nov 11, 2008
یک شات از Diana
![]() |
| From Zapas |
--
انحرافاتی که همهی این مدیاها برای ملت ما به ارمغان آوردند از صدتا جنگ هشت ساله هم بدتر بوده و هنوز بزرگترهای ما متوجهش نیستند. کلی بیماری روانی و آلودگیهای مختلف به نوجوان آیندهساز کشور آموزش داده میشه و چون منبع آموزش درستی وجود نداره اون فکر میکنه درست همینه که میبینه و چون همه سیدیهایی که میبینه از همین دستند. پس واقعا باورش میشه که خوردن مایعات خروجی بدن دیگران خوبه!!! از این بدتر چیزی میشه به کسی یاد داد؟
یا کوچکترین تردیدی در روابط آنال براش نمیمونه. چون همیشه بدترین نوعش رو میبینه.
روابط بین همجنسها هیچ بدی براش نمیمونه.
اینها اینفدر براش تکرار تکرار تکرار میشند که واقعا تبدیل به یقین میشوند و خودش هم اجرا خواهد کرد و به هر حیوانیتی تن خواهد داد. و این برای یک نفر و ده نفر نخواهد بود. برای هزاران هزار جوان خواهد بود.
آهای پدرها و مادرها. خودتان آموزشهای صحیح را به موقع به بچههاتون بدهید. مهتران این ملک خوابند.
اگر نمیتوانید یک معلم دانشگاهی روشن بگیرید و برای چند تا نوجوان «در زمانی که لازم دارند» آموزش صحیح رو خودتون ترتیب بدهید. وقتشه اینو بفهمیم.
Oct 24, 2008
Oct 22, 2008
چگونه لهجه خود را عمل کنیم؟ صددرصد رایگان و عملی
رفتی و با رفتنت قلبم شکست / قلب من تنها شدی خدایی هست / توی آخرین نفس میخوام بگم / از تو و عشق خودم نمیگذرم...
این یک تکه از یک آهنگ از آقای علی اصحابی و آقای رضا اسفندیاری است. من واقعا نمیدانم کدامشان صاحب «لهجه» هستند ولی به هر حال اعتماد به نفس خوب است ولی اینکه آدم یکبار صدای خودش را گوش نکرده باشد زیاد خوب نیست!
من با افتخار ترک آذربایجان ایران هستم و از فرهنگ غنی شنیداری موجود در فرهنگ آذربایجان لذت میبرم. و فکر میکنم خودم بر لهجه فارسیام غالب آمدهام و روشی که در طول سالها استفاده کردهام خیلی سادهاست و برای سلیس شدن لهجه ما در هر زبانی جواب میدهد:
1- با یک چیزی مانند گوشی موبایل خودتان یک متن ساده روزمره را میخوانید و ضبط میکنید.
2- کلمات مشکلدار و حروف لهجهدار را دوباره تلاش میکنید و اصلاح میکنید. دوباره ضبط میکنید و با صدای گویندگان اخبار یا کسی که لهجهاش را میپسندید مقایسه میکنید.
3- این کار رو برای کلمات جدید و عبارات پیچیدهتر تمرین میکنید.
4- نا امید نمیشوید.
