زاپاسها هم حق دارند

Nov 14, 2008

لحظات...

یکی از دلگیرترین لحظه‌ها برای من لحظه پایان برنامه رادیویی صبح جمعه با شماست.

درد بزرگی به روجم تحمیل میشه. نه اینکه چون این برنامه گاهی تکراری ولی خوب داره تموم میشه. نه.
به این خاطر که چنین پتانسیل بزرگی برای شاد بودن هست. ولی این جامعه رو در غم غرق میکنند.
بابا بسه. چرا مردم رو اونجوری که میخواهید نشون میدید؟ این ملت غمزده و مغموم نیست. ته دلش با چک برگشتیش هم میتونه جک بسازه!
چه چیزی تو غم هست که میخواهید تسری بدید؟ خمودگی؟ بی‌تحرکی؟ سکون؟ حماقت؟ چی؟

Nov 11, 2008

یک شات از Diana

واو. میدونی. اون فرق داره. خیلی فرق داره. نه به خاطر اینکه ایرانی‌الاصل است. نه! اون در کارش فرق داره. مشکلاتی که سی‌دی‌های اون میتونه برای نوجوان ایرانی درست بکنه خیلی بیشتره. اون مثل پورن‌استارهای دیگه زشت و عمل کرده و ناراضی و بدبخت نیست. روحیه‌ش خیلی شاده. نه به ایرانیها رفته نه به نروژیها. مرتب لبخند میزنه و انگار از کاری که میکنه خیلی هم خوشحاله. این اثرات بدی روی نوجوان ایرانی خواهد گذاشت.

From Zapas

--
انحرافاتی که همه‌ی این مدیا‌ها برای ملت ما به ارمغان آوردند از صدتا جنگ هشت ساله هم بدتر بوده و هنوز بزرگترهای ما متوجه‌ش نیستند. کلی بیماری روانی و آلودگیهای مختلف به نوجوان آینده‌ساز کشور آموزش داده میشه و چون منبع آموزش درستی وجود نداره اون فکر میکنه درست همینه که میبینه و چون همه ‌سی‌دی‌هایی که میبینه از همین دستند. پس واقعا باورش میشه که خوردن مایعات خروجی بدن دیگران خوبه!!! از این بدتر چیزی میشه به کسی یاد داد؟
یا کوچکترین تردیدی در روابط آنال براش نمیمونه. چون همیشه بدترین نوعش رو میبینه.
روابط بین همجنس‌ها هیچ بدی براش نمیمونه.
اینها اینفدر براش تکرار تکرار تکرار میشند که واقعا تبدیل به یقین میشوند و خودش هم اجرا خواهد کرد و به هر حیوانیتی تن خواهد داد. و این برای یک نفر و ده نفر نخواهد بود. برای هزاران هزار جوان خواهد بود.
آهای پدرها و مادرها. خودتان آموزشهای صحیح را به موقع به بچه‌هاتون بدهید. مهتران این ملک خوابند.
اگر نمیتوانید یک معلم دانشگاهی روشن بگیرید و برای چند تا نوجوان «در زمانی که لازم دارند» آموزش صحیح رو خودتون ترتیب بدهید. وقتشه اینو بفهمیم.

Oct 24, 2008

من عزادار نیستم ...

من از کشوری که توش عزای عمومی اینقدر عمومی است. متنفرم.

Oct 22, 2008

چگونه لهجه خود را عمل کنیم؟ صددرصد رایگان و عملی

رفتی و با رفتنت قلبم شکست / قلب من تنها شدی خدایی هست / توی آخرین نفس میخوام بگم / از تو و عشق خودم نمیگذرم...

این یک تکه از یک آهنگ از آقای علی اصحابی و آقای رضا اسفندیاری است. من واقعا نمیدانم کدامشان صاحب «لهجه» هستند ولی به هر حال اعتماد به نفس خوب است ولی اینکه آدم یکبار صدای خودش را گوش نکرده باشد زیاد خوب نیست!

من با افتخار ترک آذربایجان ایران هستم و از فرهنگ غنی شنیداری موجود در فرهنگ آذربایجان لذت میبرم. و فکر میکنم خودم بر لهجه فارسی‌ام غالب آمده‌ام و روشی که در طول سالها استفاده کرده‌ام خیلی ساده‌است و برای سلیس شدن لهجه ما در هر زبانی جواب میدهد:

1- با یک چیزی مانند گوشی موبایل خودتان یک متن ساده روزمره را میخوانید و ضبط میکنید.
2- کلمات مشکل‌دار و حروف لهجه‌دار را دوباره تلاش میکنید و اصلاح میکنید. دوباره ضبط میکنید و با صدای گویندگان اخبار یا کسی که لهجه‌اش را میپسندید مقایسه میکنید.
3- این کار رو برای کلمات جدید و عبارات پیچیده‌تر تمرین میکنید.
4- نا امید نمیشوید.

Oct 10, 2008

نیازمندیها

گاهی فولدر اسپم‌ها رو هم نگاه کنید. عین نیازمندیهای کیلویی همشهری میمونه! شاید هم برعکس.

Sep 13, 2008

حقایق

بازجو: آخرین باری که از ته دل خندیدی. امممم... شاهدی هم داری؟
متهم: نخیر قربان. شاهدی ندارم. من تازه دستشویی رو تنهایی میرفتم ...

Sep 11, 2008

انا الحق!

I`m Guy Kawasaki!

Sep 10, 2008

یک شات از Eastern Promises


پیمانهای شرقی: مافیای روسی در لندن دار و دسته‌ای دارند و پیرمرد (آرمین مولر) جذاب، آرام، دلنشین و متین در قالب یک سالن پذیرایی برای روسها مدیر آن است. از همان لحظه اول غیرقابل باور است که رئیس متجاوز به عنف مورد نظر باشد.
خانم قابله (نائومی واتز) (عجب کلمه عجیبی در انگلیسی است: Midwife) نسبت به سرنوشت دختربچه‌ای که از دختربچه‌ای دیگر به جا مانده حساس است. ظاهرا او خود بچه‌ای از دست داده و این تشدید کننده ماجرا است. قاتل عجیب ماجرا (اکرم) خواهر/برادرزاده عظیم آرایشگر است. پسر عقب افتاده‌ای که طرفدار آرسنال است ولی با تیغ گلو میبرد و روی قبر عشق مردم گلویش را میبرند.

احساسات کنترل شده، بازی سرد، حرکات نرم، چشمان تیز و نگاه گیرای ویگو مورتنسن آدم را یاد بازیگران قرن بیست هالیوود هفت‌تیرکش می‌اندازد. اسپاسیبا ویگو! ستاره‌ی روی فضای خالی قلبت لایق توست.

Sep 9, 2008

آهنگ چی؟

هرچی میخوای. (یعنی بیشتر چیزهایی که میخوای) اینجاهاست:
اینجا و اینجا.
-التماس دعا.

Aug 31, 2008

یک شات از ملنا


به این مناسبت که محله‌ی ما به تازگی صاحب یک «ملنا» شده‌است... یاد ملنا افتاده‌بودم که امروز نسخه DVD کاملترش رو دیدم.
آنچه که مردان ایرانی خواسته‌اند!! ملنا با سس اضافه.

بعید میدانم کارگردان (جوزپه تورناتوره) احساس خجالت نکند وقتی کل هدفش در نشان دادن ملناها در دید بیننده، گم میشود. او خواسته زرنگی بکند و با نشان دادن صحنه‌های چاشنی، جلب توجه بیشتری بکند اما. من فکر میکنم مردان در تماشای صحنه شکنجه ملنا توسط زنان دیگر و مراسم بریدن المانهای طلایی فاحشگی، دنبال لذت کثیف دیداری خودشان هستند. مردان ما در سی‌سال گذشته یاد گرفته‌اند که با چشمشان بخورند با کلمات عربی توجیه بکنند و ... نمیدانم. من هم از همین مردانم.
توجه شما را به دیدن دوباره ملنا و دیدن آنچه که باید دیده‌میشد دعوت میکنم. دو شات بالا تقدیم به همه مردانی که میدانند این راهی که ما میرویم به بهشت نمیرود.

Aug 29, 2008

ایرباس آ-سیصد و بیست

نزدیک صبح امروز خواب پیچیده‌ی عجیبی میدیدم. در حیاط خانه‌مان داشتم درس میخواندم که هواپیمای بزرگ ایرباس جدید a320 بزرگی را دیدم که در ارتفاع پائینی از بالای سرم گذشت و بعد از آن هواپیماهای خارجی دیگری که تا بیست یا بیست و پنج‌تا را شمردم. از طرف فرودگاه می‌آمدند و من این احساس را داشتم که برای اینها مشکلی پیش آمده و خواسته‌اند در فرودگاه ما فرود اضطراری بکنند ولی چون مقامات محلی در چنین مواقع ترسو و گیج هستند اجاره فرود نداده‌اند... در سکانسهای بعدی یک بوئینگ متوسط با شکم سقوط کرد و مثل سنگی که روی آب بجهد جهید و تکه تکه شد ولی آتش نگرفت. نفراتی ازش زنده درآمده بودند ولی تیراندازی میکردند.
سکانس بعدی هواپیماها جایی فرود آمده بودند و مسافرانشان برای دفاع از خودشان یا ترساندن مردم، تیراندازی میکردند و حرکت میکردند.
ساعت نزدیک نه صبح شده بود و بدن من تشخیص داد که باید بیدار بشوم. خواب رنگی و بسیار اکشنی بود که مدتها بود همچو خوابی ندیده بودم!

Aug 12, 2008

و اما بعد...

نسکافه حاضری سه در یک نستله با بیسکوئیت ساقه طلایی مینو، محشر میشه!

Jul 31, 2008

پنیر سفید پگاه

آقا این پنیر سفید پگاه باد معده را تقویت میکند... چرا؟

Jul 12, 2008

وسواسی

سئوال: زنه اینقده ... بود بوی وایتکس میداد!
الف) وسواسی ب) بهداشتی ج) حساس د) استاندارد

Jul 4, 2008

OMG

همه چیز جفنگ است! حتی خود جفنگ

Jun 26, 2008

اینه!

هی پسر بهانه واسه نوشتن کم نیست! مثلا نبودن بهانه واسه نوشتن خودش میتونه یک بهانه باشه که من باهاش این پست و نوشتم!

Jun 8, 2008

فقط یه دونه

چند وقت پیش و اینروزها صحبت از این بود که هر آدمی در هر کجای جهان با 6 رابطه یک آدم دیگه در یک جای دیگه دنیا میتونه مربوط بشه! بعدش هم در ویکی پدیا حرفش شد که هر مطلبی با 2 کلیک به یک مطلب دیگه مربوط میشه
حالا من تئوری ارائه میدم که هر زنی فقط با یک عمل جراحی پلاستیک به هر زن دیگه‌ای میتونه شبیه بشه!

--
برهان خلف راحتتر اثبات میشه. این هم راهنمایی.

Jun 4, 2008

سه تا نقطه

ضد حال در ضدحال میشه حال؟

--
طبق قانون منفی در منفی منظورمه استاد.

May 29, 2008

سگ!


دیروز تو محل کار یکی که باغ بزرگی بود. یک سگ عظیم دیدیم به چه عظمتی! تلاونگ سگه اندازه گوجه‌فرنگی بود (پاشو که باز کرد آبشار بزنه مشاهده نمودیم) بعد مردیکه خر میگفت واسه این نره غول یک و نیم میلیون تومان وجه رایج مملکت پول داده!


بهش میگم خره آخه این هم شد «باز» [علاقه] میگه چیکار کنم «سویم دای» [اینو میپسندم دیگه]...


جدی اندازه شیر بود. فقط یال نداشت.

May 24, 2008

تخنولوژی

خبرداری این موبایلهای زپرتی نبودن، روزهای تولدمون هم یادمون میرفت؟


حالا هی بگو تکنولوژی زندگی رو خراب کرده