زاپاسها هم حق دارند

Jan 25, 2010

تقلب یا همان تغلب

آقا آنجایمان پاره شده طول ترم کلاس رفتیم. (از کار بار خانه  و اینا هم که زدیم دیگه) بعد در کل 20 واحد این ترم. 5 واحد خفن داریم. هم استاد خفن هم درس خفن. (البته نه برای شما که ماشالله ذهنتون بازه. واسه من که ده دوازده سال از دیپلم گذشته درسهای ازبر کردنی کابوس هستند)

من اول بازگشت به تحصیل. یه قراری با خودم گذاشتم. گفتم از اونجا که هیچ وقت توانایی تقلب رو نداشتم  و بدتر آبروم رفته. از این به بعد هیچ تقلبی نمیدم. هیچی هم نمیگیرم. در ترمهای گذشته هم روی حرفم بودم.
سر خفن اولی که حتی کابوسش رو میدیدم و با وجودی که خوب هم خونده بودم ولی خیلی حجمش بالا بود. متوسط نوشته بودمش. یعنی رو 16- 15 میشد حساب کرد.
امروز نمره‌ها در اومده شدم 15. یکی از رقیبها شده 20 و یکی از کسانی که همیشه لب مات بوده شده 19. خودش هم میگه که استاد به من نمره نداده. این همکلاسی به من رسوند.
به رقیب میگم که باباجون چرا تقلب میدی؟ مگر به جز خودت به کس دیگه‌ای هم ضرر داره؟ فردا تو که زحمت کشیدی معدل کلت میشه 17 اونی که مفت مفت از روت نوشته میشه 16. فرق تو و اون واقعا اینقده؟
امروز هم خفن دوم رو دادیم و باز داغون کردند اعصابم رو.
میدونم هم که اگر استاد بفهمه حتی یک نفر تقلب کرده (خودش نیومده بود) کل امتحان رو لغو میکنه. و این رو هم میدونم که باز من 10 یا 12 میگیرم  و اونی که نصف من هم نمیدونست میشه 17 -18. آموزشمون میگه فلانی این ترم چرا نمیخونی؟؟
بعد از امتحان بهش گفتم یا نزار اینها تقلب کنند یا به من نگو از این حرفها.

البته. پس فردا امتحان زبان تخصصی است و تنها سرچشمه احتمالی الهامات غیبی،  کسی است که این پاراگراف بالا را نوشته‌است!

Jan 15, 2010

خود کم بینی مضاعف دارن

این روزها یک کلمه منزجر شده و خسته میباشم: نخبگان

معیار نخبه بودن چیه؟! آیا نخبگان همان «رجال سیاسی» نیستند؟! که زنها رو بازی نمیدادند؟

Dec 18, 2009

یک شات از 2012


خب مسلما کشتی نوح اگر واقعیت باشد خب کشتیهای آمریکایی هم میتواند واقعیت باشد. فیلم سراسر تخیل 2012 یکی از معدود فیلمهایی بود که هیچ شکی در انتخاب شات برای این وبلاگ نداشتم. یعنی اغلب وقتی میخوام شات انتخاب کنم برای پست یک شات از فلان فیلم. دچار شک میشم. اینجا. اونجا؟ کجا؟

شات این فیلم رو تقدیم میکنم به یوری. شخصیتی که در این لحظه در حال ادای کلمه «راشن» هست. میگه این هواپیمای بزرگ روسی است. آنتونوف 500 که فکر میکنم هنوز ساخته نشده. شاید بشه. شاید نشه. ولی راشن گفتن یوری شات امشب ما رو ساخت.

ممنون یوری.

Dec 3, 2009

نام گذاری به سبک ایرانی

یک کسی نمیدانم کی. اسم یک علف هرز از خانواده اوفوربیاسه رو گذاشته فرفیون یا شیرسگ! حالا به هر گیاه بدبختی از این هزاران گیاه متعلق به این خانواده بسیار محترم در کتابها میگویند شیرسگ! یا دست بالا: نوعی شیرسگ!
مملکته داریم؟

----
از خواص این شیرسگ البته سلول سوزی است و شیره سفید رنگ اون رو میشه برای مبارزه با زگیل استفاده کرد.

Nov 27, 2009

تو فکر یک قبرم!



تو فکر یک قبرم
 یک قبر بی روزن
 یک قبر پا برجا
 محکم تر از آهن
 قبری که تن پوش
 هراس ما باشه
 تو سردی شبها
 لباس ما باشه
قبری به قد
 نعش من و تو ...
واسه لمس مور
واسه ترس از مار
واسه پیچیدن بوی بارون زیر خرواری از خاک

زیر این قبر، با تو، از آتش ناب
از شب اول قبر،  از سرب داغ می گم

از تو، از پرونده خرابت
میگم و دوباره می گم

مرگمو زیر این قبر
با تو اندازه می گیرم

گم می شم تو عذابت
یه جزای  تازه  میگیرم

قبرمون ، افسوس و افسوس
تن خاکی زمینه
یه وجب ، یا یه انگشت
بیشترین فاصلمونه
تو فکر یک قبرم
یک قبر بی روزن
قبری برای عشق
برای تو با من
زیر این قبر اگه جا شه
می پیچه بوی  تو
لختی دریچه هاشو
می پوشونه کفن  تو

زیر این قبر میشه؟ خاک فراموشی بپاشیم
آخر قصه بخوابیم ، اول ترانه پاشیم
تو فکر یک قبرم


(بدون کسب اجازه از آقای ایرج جنتی عطایی - مرتکب: زی.زاپاس)

Nov 24, 2009

در جزئیات گم شده ام

کجاست پیدا کننده ای که پیدا کند مرا؟

Nov 22, 2009

وبلاگنویسی از راه دور

جبر زمانه چیز جالبی است.
مثلا من الان وبلاگخوانی‌ام بیشتر با گوگل ریدر است.
و وبلاگنویسیم بیشتر از جی‌میل.

یعنی وبلاگخوانی از راه دور & وبلاگنویسی از راه دور.

Oct 28, 2009

گاهی روزها...

میدونی. روزها تقصیری ندارند. مثلا میگویم امروز واقعا مزخرف بود. چرا؟ چون یارو که سواد زیادی نداره از اینترنت در مورد کارهای اینترنتی من نظر میده و تقریبا  ریده مالی کرده به تمام حسهای من. بعدش هم این روند ادامه داره تا دقیقا همه چیز بد تموم بشه.

میدونی. گاهی روزها خیلی خسته کننده‌هستند. تنش با آدمها بالاخره باید یک جایی تموم بشه.
از کلاس درس تا کار و از آدمهایی که از دور بدون نام و نشون به کارت و خودت توهین میکنند
اگر رشتی بودم مطمنن میزاشتم به حساب حسادت. آخه اغلب دوستان رشتی‌ای که دارم اینطور رفتار میکنند
کسی میاد و به تو که کمی موفق هستی یک ضربه روحی/فحشی میزنه
میگن یارو چش نداره منو ببینه
ولی اینجوریام نیست. در واقع من هنوز اونقدر کامل نیستم که محبت همه رو جلب کنم.
باید وبلاگ بنویسم و بیشتر خودم رو بشناسم.

Oct 21, 2009

بدجوری رای نیاورد!!

رییس مجلس آقای لاریجانی تازگیها در مجلس یک اصطلاحی باب کرده: «بدجوری رای نیاورد» من اینو همسو میبینم با اصطلاحات کسانی مثل آقای فردوسی بور فوتبالی. «چه میکنه این بازیکن»

حالا چرا این اصطلاح عمدی هستش؟ چون یک جور تبلیغ است. تبلیغ از نوع غیر مستقیم.

Oct 19, 2009

مشکل اکستنشن اسکرپ بوک در اوبونتو

من مدتی بود با اکستنشن Scrapbook روی فایرفاکس و در محیط ubuntu مشکل داشتم و کار نمیکرد. من خیال میکردم با ورژن فایرفاکسم مشکل داره و هماهنگ نیست. تازه امروز بعد از مدتها به فکرش افتادم که این چرا نباید کار بکنه. پس ملت چیکار میکنن؟
آخه واقعا اکستنشن مهمیه.
اگر اروری مثل:  ScrapBook ERROR: Failed to initialize datasource این دریافت میکنید. به احتمال قوی مشکل از اجازه دسترسی به فولدر ذخیره مطالب است.
آپشن خود اسکرپ بوک یک آدرس جدید بدهید و یک فولدر جدید بسازید. چون این فولدر رو خود شما ساخته‌اید به احتمال زیاد مشکل حل خواهد شد.

Sep 10, 2009

The Question is

Where is my Topolov?!

Sep 4, 2009

یک شات از Goya`s Ghosts


در واقع اشباح گویا، ماندگارترین صحنه‌های مذهبی سیاسی است که در عمرم دیده‌ام و عجیب به برخی چیزها ارتباط دارد. سالها بود برای هیچ فیلمی بغض نکرده بودم و اشکم جمع نشده بود. چه هندی چه هالیوودی. تاثر چرا بوده ولی اشباح گویا من را متحیر کرده نه خودش نه فیلمش و نه بازی درخشان  ناتالی پورتمن. بلکه موضوع و داستان و قرابت نزدیکی که باهاش لمس کردم.
در اشباح گویا واقعا خاویر باردم تنفر انگیز است مگر در آخرین شات. در آخرین صحنه. مردی که متحول شده بود و جانش را برای تحولش داد. او اشتباه زیاد کرده بود. باز هم اشتباه کرد (در تبعید دخترش) ولی آخر سر آنجا که بین خفت و مرگ یکی را باید انتخاب میکرد سرش داد و ...
قهرمان بازی نبود . باورش کردم.

Aug 4, 2009

شات اول از lost



در قسمتی از سریال لاست. در واقع حدود قسمت 28 ام سریال. جان داره در حفره یا معبد hatch جدول حل میکنه. سوال اینه که دوست انکیدو کی بود؟ من یک لحظه بهتم زد. اول اینکه این وسط قهرمان اساطیری بین النهرین اصلا یادم نیومد. که این انکیدو همان است. ولی جان شروع به نوشتن جواب کرد. گیلگمش

لاست. سریالی که هر گوشه‌ش نکته‌هاست

Aug 1, 2009

حسین درخشان جدی جدی به جاسوسی متهم است



در متن کیفرخواست پرونده متهمان وقايع پس از انتخابات (لینک) آمده‌است:

در تبيين بيشتر اين موضوع لازم است به اظهارات يك جاسوس كه هم اكنون در بازداشت به سر مي‌برد و با هدف ايفاي نقش درانتخابات دهمين دوره رياست جمهوري به ايران بازگشته بود اشاره شود.


۱. «در سفري كه به اسرائيل داشتم با موسسه‌اي به نام مِمري آشنا شدم» 2. «از موسسات فعال در حوزه ايران موسسه هلندي هيفُوس» 3. «پروژه گِلُوبال وُيسِز يا همان صداهاي جهاني ... من در اولين جلسه آن در هاروارد شركت كرده‌ام ... پروژه تمركز بر تمام بلاگرهاي دنيا... اینترنت...»

خب این جاسوس نامبرده کسی نمیتواند باشد بجز حسین درخشان.


--- دیدید؟ عاقبت وبلاگنویسی را؟ شبیه عاقبت نسیه فروشی است.


Jul 31, 2009

یک شات از تحت-تعقیب



از اول فیلم (Wanted) خالی‌بندی به عنوان اصل اولیه اعلام میشه و بهت میگه که درسته که فیلم تو رو به درونش میکشه ولی باور کن همه چیز خالی‌بندیه و اون وسط مسطها که یک چیزهایی به نظرت قابل توجه ممکنه بیاد بهتره نیاد. خالی بندیه. (چیزهایی مثل اینکه همه اسامی و شهرها و محلها آمریکایی هستند ولی نوشته‌ها و برچسب‌های کالاها روسی هستند!)

در آخرین صحنه‌ها. بازی مورگان فریمن درست در لحظه مرگش مسخره‌ترین صحنه‌ای است که این هنرپیشه بزرگ بازی کرده. افتضاح کامل.