زاپاسها هم حق دارند

Dec 3, 2009

نام گذاری به سبک ایرانی

یک کسی نمیدانم کی. اسم یک علف هرز از خانواده اوفوربیاسه رو گذاشته فرفیون یا شیرسگ! حالا به هر گیاه بدبختی از این هزاران گیاه متعلق به این خانواده بسیار محترم در کتابها میگویند شیرسگ! یا دست بالا: نوعی شیرسگ!
مملکته داریم؟

----
از خواص این شیرسگ البته سلول سوزی است و شیره سفید رنگ اون رو میشه برای مبارزه با زگیل استفاده کرد.

Nov 27, 2009

تو فکر یک قبرم!



تو فکر یک قبرم
 یک قبر بی روزن
 یک قبر پا برجا
 محکم تر از آهن
 قبری که تن پوش
 هراس ما باشه
 تو سردی شبها
 لباس ما باشه
قبری به قد
 نعش من و تو ...
واسه لمس مور
واسه ترس از مار
واسه پیچیدن بوی بارون زیر خرواری از خاک

زیر این قبر، با تو، از آتش ناب
از شب اول قبر،  از سرب داغ می گم

از تو، از پرونده خرابت
میگم و دوباره می گم

مرگمو زیر این قبر
با تو اندازه می گیرم

گم می شم تو عذابت
یه جزای  تازه  میگیرم

قبرمون ، افسوس و افسوس
تن خاکی زمینه
یه وجب ، یا یه انگشت
بیشترین فاصلمونه
تو فکر یک قبرم
یک قبر بی روزن
قبری برای عشق
برای تو با من
زیر این قبر اگه جا شه
می پیچه بوی  تو
لختی دریچه هاشو
می پوشونه کفن  تو

زیر این قبر میشه؟ خاک فراموشی بپاشیم
آخر قصه بخوابیم ، اول ترانه پاشیم
تو فکر یک قبرم


(بدون کسب اجازه از آقای ایرج جنتی عطایی - مرتکب: زی.زاپاس)

Nov 24, 2009

در جزئیات گم شده ام

کجاست پیدا کننده ای که پیدا کند مرا؟

Nov 22, 2009

وبلاگنویسی از راه دور

جبر زمانه چیز جالبی است.
مثلا من الان وبلاگخوانی‌ام بیشتر با گوگل ریدر است.
و وبلاگنویسیم بیشتر از جی‌میل.

یعنی وبلاگخوانی از راه دور & وبلاگنویسی از راه دور.

Oct 28, 2009

گاهی روزها...

میدونی. روزها تقصیری ندارند. مثلا میگویم امروز واقعا مزخرف بود. چرا؟ چون یارو که سواد زیادی نداره از اینترنت در مورد کارهای اینترنتی من نظر میده و تقریبا  ریده مالی کرده به تمام حسهای من. بعدش هم این روند ادامه داره تا دقیقا همه چیز بد تموم بشه.

میدونی. گاهی روزها خیلی خسته کننده‌هستند. تنش با آدمها بالاخره باید یک جایی تموم بشه.
از کلاس درس تا کار و از آدمهایی که از دور بدون نام و نشون به کارت و خودت توهین میکنند
اگر رشتی بودم مطمنن میزاشتم به حساب حسادت. آخه اغلب دوستان رشتی‌ای که دارم اینطور رفتار میکنند
کسی میاد و به تو که کمی موفق هستی یک ضربه روحی/فحشی میزنه
میگن یارو چش نداره منو ببینه
ولی اینجوریام نیست. در واقع من هنوز اونقدر کامل نیستم که محبت همه رو جلب کنم.
باید وبلاگ بنویسم و بیشتر خودم رو بشناسم.

Oct 21, 2009

بدجوری رای نیاورد!!

رییس مجلس آقای لاریجانی تازگیها در مجلس یک اصطلاحی باب کرده: «بدجوری رای نیاورد» من اینو همسو میبینم با اصطلاحات کسانی مثل آقای فردوسی بور فوتبالی. «چه میکنه این بازیکن»

حالا چرا این اصطلاح عمدی هستش؟ چون یک جور تبلیغ است. تبلیغ از نوع غیر مستقیم.

Oct 19, 2009

مشکل اکستنشن اسکرپ بوک در اوبونتو

من مدتی بود با اکستنشن Scrapbook روی فایرفاکس و در محیط ubuntu مشکل داشتم و کار نمیکرد. من خیال میکردم با ورژن فایرفاکسم مشکل داره و هماهنگ نیست. تازه امروز بعد از مدتها به فکرش افتادم که این چرا نباید کار بکنه. پس ملت چیکار میکنن؟
آخه واقعا اکستنشن مهمیه.
اگر اروری مثل:  ScrapBook ERROR: Failed to initialize datasource این دریافت میکنید. به احتمال قوی مشکل از اجازه دسترسی به فولدر ذخیره مطالب است.
آپشن خود اسکرپ بوک یک آدرس جدید بدهید و یک فولدر جدید بسازید. چون این فولدر رو خود شما ساخته‌اید به احتمال زیاد مشکل حل خواهد شد.

Sep 10, 2009

The Question is

Where is my Topolov?!

Sep 4, 2009

یک شات از Goya`s Ghosts


در واقع اشباح گویا، ماندگارترین صحنه‌های مذهبی سیاسی است که در عمرم دیده‌ام و عجیب به برخی چیزها ارتباط دارد. سالها بود برای هیچ فیلمی بغض نکرده بودم و اشکم جمع نشده بود. چه هندی چه هالیوودی. تاثر چرا بوده ولی اشباح گویا من را متحیر کرده نه خودش نه فیلمش و نه بازی درخشان  ناتالی پورتمن. بلکه موضوع و داستان و قرابت نزدیکی که باهاش لمس کردم.
در اشباح گویا واقعا خاویر باردم تنفر انگیز است مگر در آخرین شات. در آخرین صحنه. مردی که متحول شده بود و جانش را برای تحولش داد. او اشتباه زیاد کرده بود. باز هم اشتباه کرد (در تبعید دخترش) ولی آخر سر آنجا که بین خفت و مرگ یکی را باید انتخاب میکرد سرش داد و ...
قهرمان بازی نبود . باورش کردم.

Aug 4, 2009

شات اول از lost



در قسمتی از سریال لاست. در واقع حدود قسمت 28 ام سریال. جان داره در حفره یا معبد hatch جدول حل میکنه. سوال اینه که دوست انکیدو کی بود؟ من یک لحظه بهتم زد. اول اینکه این وسط قهرمان اساطیری بین النهرین اصلا یادم نیومد. که این انکیدو همان است. ولی جان شروع به نوشتن جواب کرد. گیلگمش

لاست. سریالی که هر گوشه‌ش نکته‌هاست

Aug 1, 2009

حسین درخشان جدی جدی به جاسوسی متهم است



در متن کیفرخواست پرونده متهمان وقايع پس از انتخابات (لینک) آمده‌است:

در تبيين بيشتر اين موضوع لازم است به اظهارات يك جاسوس كه هم اكنون در بازداشت به سر مي‌برد و با هدف ايفاي نقش درانتخابات دهمين دوره رياست جمهوري به ايران بازگشته بود اشاره شود.


۱. «در سفري كه به اسرائيل داشتم با موسسه‌اي به نام مِمري آشنا شدم» 2. «از موسسات فعال در حوزه ايران موسسه هلندي هيفُوس» 3. «پروژه گِلُوبال وُيسِز يا همان صداهاي جهاني ... من در اولين جلسه آن در هاروارد شركت كرده‌ام ... پروژه تمركز بر تمام بلاگرهاي دنيا... اینترنت...»

خب این جاسوس نامبرده کسی نمیتواند باشد بجز حسین درخشان.


--- دیدید؟ عاقبت وبلاگنویسی را؟ شبیه عاقبت نسیه فروشی است.


Jul 31, 2009

یک شات از تحت-تعقیب



از اول فیلم (Wanted) خالی‌بندی به عنوان اصل اولیه اعلام میشه و بهت میگه که درسته که فیلم تو رو به درونش میکشه ولی باور کن همه چیز خالی‌بندیه و اون وسط مسطها که یک چیزهایی به نظرت قابل توجه ممکنه بیاد بهتره نیاد. خالی بندیه. (چیزهایی مثل اینکه همه اسامی و شهرها و محلها آمریکایی هستند ولی نوشته‌ها و برچسب‌های کالاها روسی هستند!)

در آخرین صحنه‌ها. بازی مورگان فریمن درست در لحظه مرگش مسخره‌ترین صحنه‌ای است که این هنرپیشه بزرگ بازی کرده. افتضاح کامل.

Jul 8, 2009

گرد و غبار کربلا

ماه گذشته یک باران اساسی ولی گل‌آلود کل شهر ما را گلی کرد (به کسر گ) یعنی روی ماشینها شیشه‌ها و ... کاملا خاکی شد و خاک رس بسیار خاصی هم بود.
آن روز چیزی که به ذهنم رسید و به دوستان میگفتم این بود:
وای به روزی که مداحان محترم بفهمند که سرمنشاء این گرد و غبار عراق و کربلا بوده‌است. چرا؟
آن وقت است که بگویند که ای گمراهان بدانید و آگاه باشید که امام حسین از شما ملت عزادار غافل نیست و چنان شما را دوست دارد که از تربت مدفنش برای شما باران فرستاد که خاک تربتش را سرمه چشمانتان کنید و غفلت نورزید که آقا در همه حال به فکر شماست.
-
- خوش بحال خوزستانی‌ها که از این نعمت بیشتر بهره‌مندند.
- هی بگویید کفر و فساد تهران را گرفته! بفرما اونجا هم شیعه راستین اینقدر بوده که به آنها هم برسد.

Jun 14, 2009

خبرنگار واقعی

دیروز بعد از ظهر مصاحبه مستقیم وزیر کشور از شبکه خبر پخش میشد و آخرش به سوالهای خبرنگاران جواب داد.
یک خبرنگار واقعی ازش پرسید که نظرش درباره چندهزار نفر که جلوی وزارت کشور تجمع کردند و به نتایج اعتراض دارند چیه؟
این بزرگترین خبررسانی برای کسانی بود که خبر نداشتند و یک خبرنگار وظیفه‌ای بالاتر از خبررسانی مستقیم و سریع به هر وسیله ممکن (حتی با استفاده غیرمستقیم از رسانه ضدملی) ندارد.

آفرین به تو مرد که نمیدانم کیستی ولی خطر بزرگی برای خودت خریدی. آفرین.

May 15, 2009

آیا چرا؟




میدونی من به رویدادهای تاریخی هیچ اهمیتی قائل نیستم. اصلا درک نمیکنم. در فلان روز فلان اتفاق خوب یا بد افتاده است.
پدرم! پسرم! مادرم! دخترم! دنیا روی یک قوانین زیبایی حرکت میکند که ما هنوز نتوانسته‌ایم با فیزیک‌های کشف شده‌مان توضیحش دهیم فقط میتوانم بگویم برداشت شخصی من از زمان و زمین چیزی مثل حرکت سینوسی است. از صفر به نود از نود به 180 از آن هم به 360 درجه.
آیا یک دور باطل است؟ نه نیست.
آیا بازگشت به صفر است؟ شاید باشد شاید نباشد.
آیا اوج و فرود دارد؟ آری دارد. شاید هم ما اشتباه میکنیم.


حالا برگردیم سر خط اول. رویدادهای تاریخی مثل فحش میمانند. چنگیز در روزی مرد که فلانی به دنیا آمد! خوب به قمر مصنوعی مریخ!
لحظه برای من مهمتر است. فلکس‌بل باشیم. ما در جایی از زمان ایستاده‌ایم که نیاز به کار و فعالیت و انرژی داریم. کسی دست ما را نخواهد گرفت. ما خودمان باید کار کنیم.

اگر امروز برخی آدمهای خیکی شکم گنده دست نرم کرم زده دارند به معماران صفوی افتخار میکنند. به کاشیکاران فلان و به منجمان بهمان. این آدمهایی که بهشان افتخار میکنند صبح تا شب کار میکردند. تلاش میکردند. زمین را دریافته بودند. من چی؟ شما چی؟ کار میکنیم؟

Apr 11, 2009

یک شات از Nacho Libre

چقد آآشق جک بلک شدم با این فیلمش! بخصوص این میمیک صورتش در دقیقا آخرین صحنه فیلم! با این لبخند فووق العاده.

From Drop Box


و چه ستاره‌ای است «آنا د لا رگوئرا»! یکم اسمش درازه ولی چال لبخندش رو باید بدید.

From Drop Box


موضوع فیلم در مورد کشیش (راهب صومعه‌ در واقع) ایگناسیو است که در دیر آشپزی میکند. او از کودکی عاشق کشتی کج بوده و بالاخره وارد گود میشود. فیلم از نظر واقعیت گرایی آبگوشت کامل است و کمدی الهی گرایانه میشه بهش گفت که از نظر منتقدین تندرو میتونه نوعی تبلیغ خداپرستی و مسیحیت هم باشه!

Apr 9, 2009

در بی فلیکری نسبی

نقطه ضعف من دقیقا این است که بدون فلیکر هیچ تفریح درست و حسابی ندارم!
من بدون فلیکر هیچ کامل نیستم! ISP خبر! خر! خر!

Apr 4, 2009

موسیقی با سانگبرد یا سانگبرد با موسیقی

Tightening doneدر واقع تفاوتی نمیکند. شما میتوانید با هزار تا نرم افزار دیگه هم موسیقیهای روی هارددیسک خفنتان را دسته‌بندی و اینا بکنید. ولی حتما از وجود خدایی به نام SongBird اطلاع داشته باشید. که حتما دارید.  و شما از رستگارانید!
نسخه لینوکسش هم حرف ندارد...



Apr 3, 2009

God Damn ISP!

سلام!
ما نوروز خود را با اعصاب خوردی گذراندیم! چرا که ISP ما آورده و پهنای
باندش رو عوض کرده قبلا که از مخابرات میگرفت و ما به فیلترینگش عادت
کرده و باهاش کنار آمده بودیم. آورده به جای مخابرات از یک شرکت PAP
پهنای باندش گرفته. این شرکت کل فیلترینگش با همه ISPهای دیگر فرق دارد.
تمام ساب دومینهای وردپرس دات کام فیلتر است. تمام بلاگر دات کام فیلتر
است. هیچ جوری نمیشه رفت تو فلیکر (حتی با اکسس فلیکر)، یوتوب یکی در
میون فیلتر است. تمام آدرسهای https بسته هستند (حتی مال خود مخابرات،
بخش شارژ سیم کارتش) و ... کلی اشتباهات فیلترینگ دیگر.
زنگ میزنم به ISP اولش فکر میکنه من گوگول هستم. و میخواد دودرم کنه.
وقتی بهش نشونه‌هایی میدم که بابا من گوگول نیستم و میدونم چی میگم
اونوقت میگه که دست خود PAP است و ما منعکس میکنیم ولی فکر نمیکنم خبری
بشه. ما قیمت پایینتری ازش خریدیم و همین هست که هست. میگم اون وقت من هم
اکانتم رو لغو میکنم. از خداشه! تو منطقه ما صف انتظار برای اکانت وجود
داره -X
چاره‌ای نیست. این سرویس با وجود فیلترینگ مزخرفش بهترین سرعت و قیمتی
است که در شهر ما پیدا میشود. پس باید به جای اعصاب خوردی راه دیگری در
پیش گرفت.

- یکی از راحتترین کارها در ubuntu نصب تور است. با یک کلیک نصب و با یک
کلیک فعال میشود. (خداوند جستجو کنندگان را دوست دارد)
- برای پست در وبلاگهایی که به ادمینش دسترسی وجود ندارد میشود از
ادیتورهای آنلاین استفاده کرد.
- در بلاگر امکان پست با ایمیل وجود دارد. dashboard > Setting > email
- در فلیکر امکان آپلود عکس با ایمیل وجود داره و خیلی وقته من ازش استفاده میکنم.

Feb 15, 2009

خاله شادونه



من اغلب وقتی شب میشه بعد از خبر بیست و سی شبکه دو میرم خونه. بنابراین تلویزیون روی شبکه دو خاموش میشه.
صبحها معمولا وقت نمیشد تلویزیون یا رادیو روشن کنم. اتفاقی هفته‌های گذشته متوجه برنامه کودک شبکه دوم شدم.
- آلوچه خاله ... کلوچه خاله... ! تربچه خاله...! نمنه؟
بعد برام جالب شد. یکم دقیق شدم. برنامه شاد و کودکانه جالبی که اصولا باید توجه بچه‌ها جلب کنه. نسخه زنانه عمو پورنگ.
بعد از یکی از بچه‌ها که میدونم کرم داره پرسیدم که فلانی از برنامه کودکهای جدید دیدی تا حالا؟
- آره مشتری پر و پاقرص خاله شادونه‌م!
از چند نفر دیگه هم پرسیدم... نتیجه جالبی میتونید پیدا کنید.
در بین مردان جوان مجرد زیر سی سال در اطراف من لقب [سکسی‌ترین برنامه‌ی رسانه ملی] میرسد به «خاله شادونه» با اجرای ملیکا زارعی.
من هیچ نظری ندارم. من بیگاهنم کلانتر.

---
پی‌نوشت:

از عیال با رعایت احتیاطات لازم و به طوری که شک نبرد در مورد نظر بچه‌ها هم پرس و جو کردم! ظاهرا بچه‌های کوچک به شدت از لوس‌بازیهای خاله کولوچه عق‌شان گرفته و ترجیح میدهند مسخره‌بازیهای آقای حاجی مجید قناد را تماشا بفرمایند ولی کلوچه خاله نباشند. ظاهرا زمانه برعکس شده‌است.

Feb 9, 2009

تعویض گواهینامه 2

دیروز رفتم از یک دکتر دیگر معتمد نیروی انتظامی وقت گرفتم.
امروز هم ساعت 3 با تمام روحیه ممکن رفتم پیشش. تا جاییکه میتونستم آرامشم رو میخواستم حفظ کنم ولی اضطراب نابجایی داشتم. تپش قلبم دستم نبود.
آزمایشهای این یکی که دقیقا تخصصش «پزشکی قانونی» بود پیچیده‌تر بود. چشمم رو معاینه کرد. گوشم رو دید. فشار رو گرفت. نبضم رو دید. قلبم رو گوشی گذاشت. بعد گفت دستهات رو به حالت کلاغ‌پر بزار پشت سرت. پاشنه‌هات رو بیار بالا روی پنجه‌ات بایست. حالا دو بار بشین و پاشو (!)
بعد... دستها رو مستقیم بگیر اینبار روی پاشته پات بایست، پنجه‌هات رو بیار بالا. حالا بشین و کف دستهات رو بزن زمین.
بله فقط کلاغ پر نرفتیم!
گفت حالا برو روی وزنه. بیچاره وزنه تا 120 بیشتر نداشت. بهش گفتم دکتر تو رژیمم و از شش ماه پیش تا حالا 10 کیلو کم کردم و میخوام تا زیر صد بیام و اینا... دکترم فلانیه و برنامه دو ساله دارم و اینا...
زرشک. زهی خیال باطل.
دستش رفت به برگه معرفی کمسیون و نوشت. اول باید بری یک متخصص داخلی آزمایش و نوار قلب و اینا. بعدش میری بهداری نیروی انتظامی... من هیچ کاری از دستم برنمیاد. شرمنده. بفرما.

یک دکتر آشنای متخصص داخلی خلوت سراغ داشتم. رفتم به زور بدون آزمایش تایید کرد که سالمم و قلبم مثل ساعت کار میکنه. فقط مشکل اضافه وزن دارم که توصیه‌های لازم رو به هم کرده!

حالا پس فردا باید برم بهداری. ببینم اونجا چی میشه.

---
در تحقیقاتم معلوم شد یکی از دوستانم که اون هم اضافه وزن داره هنوز نتونسته بگیره. بهش گفتن برو کم کن بیا (قضیه جدیه‌ها!! من خودم هم هنوز باورم نمیشه) یکی از دوستانم چشمش شماره‌ش بالا است. با عینک هم بهش نمیدن. دختر عمه یکی از دوستان هم 45 کیلو بوده بهش گفتم کمبود وزن داری ندادند!
همه این مصایب رو برای تمدید یک گواهینامه فکسنی داریم میکشیم.
تا اینجا 22هزار و 500تومن خرجش کردیم. (منهای عکس و کپی و ...)

ادامه دارد...

اینترنت و ارزشی‌ها

در دسته بندی سایتهای لینکی و خبررسان، در واقع نسل مردمی خبرگزاریهای اینترنتی میتونم بگم:

الف) دسته اول: بالاترین، دنباله، مهندس و ... از یک جنس کاملا متفاوت با دسته دوم: هفتان، اویاکس، صبحانه، قطار هستند.
(دسته اول با الگوگیری از digg.com درست شده‌اند ولی سری دوم بر پایه سبکی قدیمی درست شده‌اند که در آن لینکها حاوی وزن نیستند و همه به یکسان در سایت ته‌نشین میشوند. درست مثل تعداد واحد در دانشگاه مثلا درس ادبیات 3 واحد وزن دارد ولی تربیت‌بدنی 1 واحد. در دبستان همه دروس یک وزن دارند.)

ب) دسته سوم یک سری سایت دیگر مانند دودردو، بازنگار و... کلا جریان دیگری است. اینها هیچ کاربری ندارند. بلکه به جای کاربر «وبلاگ» دارند. هرچی آن وبلاگها منتشر بکنند در این سایتها هم منتشر میشود. به این جور سایتها میگند feed site مطالب در این سایتها وزن ندارند. و کاربری هم وجود ندارد که به مطالب وزن بدهد.

پس نحوه ارزش دهی در این سه دسته سایت کاملا متفاوت است. هر سه دسته سلیقه‌ای هستند ولی این سلیقه در مناطق مختلفی اعمال میشود.
 در دسته اول این کاربران شناخته و ناشناخته هستند که به لینکها ارزش میدهند. (وزن‌دهی در آخرین مرحله و پس از نمایش لینک صورت میگیرد) این روش فعلا نزدیک‌ترین روش به حکومت اکثریت است. (دموکراسی) ولی از آنجا که اکثریت در اینجا یعنی کاربران آن سایت. خود این اکثریت میتواند از یک سلیقه فکری یکسان باشد. و کل جامعه ایرانی را نمایندگی نمیکند.

در دسته دوم ارزش یک لینک توسط کاربر تعیین میشود. در مرحله انتشار لینک وزن داده میشود و بعد از آن فقط توسط مدیر سایت میسر است که میتواند لینک را حذف کند. کاربران دیگر نقشی ندارند. این دسته هم به دموکراسی نزدیک است. ولی خیلی ناقص‌تر از دسته اول.

در دسته سوم این مدیران سایت هستند که وزن میدهند آنهم نه به یک مطلب که به یک وبلاگ. یعنی وقتی وبلاگی را به سایتشان اضافه میکنند در واقع به آن اعتماد میکنند و آن را با سلیقه‌ی مورد نظرشان تطبیق میدهند. و از آن پس تمام مطالب آن وبلاگ منتشر میشود. این سایتها وزن دهی را قبل از انتشار اعمال میکنند. و حین انتشار و بعد از انتشار کنترلی وجود ندارد.
از نظر دموکراسی بودن این دسته کاملا دیکتاتوری است. چون یکی دو نفر هستند که به وبلاگها وزن میدهند. اینجا این مساله پیش میاید که آیا این دیکتاتورها خودشان دیکتاتور خوبی هستند یا نیستند؟ آیا میتوانند بی‌طرفی را رعایت بکنند یا نه؟
تجربه چندین قرن تمدن بشری تا حالا داوری که همه ازش راضی باشند با نشان نداده!

حالا برادران ارزشی امیدوارم متوجه فرق این سایتها بشوند و وقتی مطالب مقایسه‌ای مینویسند حواسشان باشد که صبحانه با بالاترین فرق دارد.

- این آقایان (منظورم نه یک وبلاگ خاص که اغلب این طرز فکر است) این سوال برایشان مطرح است که چرا در هیچ دسته از این سه دسته جامعه کابری جا نمیگیرند؟ یا اگر مقطعی جا بگیرند نمیتوانند در درازمدت دوام بیاورند.
و به جای اینکه دنبال مشکل بگردند این سایتها را محکوم میکنند. و حال آنکه ایراد از آینه نیست. از بن‌مایه فکری خود اینهاست.

- من راهنمایی به ذهنم میرسد که میگم:
یک) برادران ارزشی، منطق پایه اینترنت است. هرکسی منطقی و رو به رشد فکر بکند ارزش میگیرد. هرکسی جبری فکر کند از دور بیرون میرود. در اینترنت این رسم بازی است.

دو) هر کسی با شما نیست بر شما هم نیست. اینترنت بزرگترین چیزی است که تا به حال ساخته شده‌است. هر کسی میتواند جایی برای خود داشته باشد بدون اینکه به دیگران مزاحمت ایجاد بکند. این با ذهنیت شما همخوانی ندارد. در اینترنت لازم نیست همه یک جور دین داشته باشند یا یک جور فکر بکنند. شما هم نمیتوانید دیگران را مجبور کنید تا از سایتهای شما استقبال بکند. جبری در کار نیست. شما فقط میتوانید تبلیغ کنید و امیدوار باشید. وقتی موفق میشوید که سلیقه کاربران را به دست بیاورید.

سه) شفافیت در اینترنت شرط اول است. شما نمیتوانید تئوری را پاکیزه بنویسید و در عمل زشت عمل کنید. شما نمیتوانید در اینترنت دورو باشید. شما نمیتوانید بگویید سایت ما مروج صلح و آرامش است و در عمل به کاربران ویروس بفرستید! اینجا شفافیت و صداقت شرط اول است. این هم با وضعیت فعلی شما همخوانی ندارد.

چهار) اینترنت تا وقتی که در ذهنیت شما جا نشود شما نمیتوانید ازش لذت ببرید. وقتی هم که بتوانید دنیای اینترنت را درک کنید آنوقت دیگر با ارزشی بودن نخواهید توانست کنار بیایید.

این برداشت من از وضعیت موجود است. و امیدوارم کمک کوچکی به روشن شدن مشکل بکند.

Feb 7, 2009

داستان من و تعویض گواهینامه و آقای دکتر !

آقا چند روز پیش اعتبار ده ساله گواهینامه ما واسه اولین بار تموم شده بود!
(این از اون جمله‌هاست که هر ده سال یکبار اتفاق می‌افتاد. از این به بعد هر پنج سال. خدا رو چه دیدی شاید دیدین مخارجشون در نمیاد از این به بعد هر سال گفتند بیایید گواهینامه عوض کنید)

بعد ما هم مثل بچه‌های خوب تو کارتونهای خوب برای بچه‌های خوب رفتیم دفتر آقا پلیس+10 چند تا مدرک خواستند و کمی هم پول. بعد یک ورقه دادند به ما که برو معاینه پزشکی. ما هم فکر کردیم مثل قدیمها یک معاینه چشم معمولی است. با کمی بشین و پاشو و تست اعتیاد و اینا.
به دوست حون گفتم که شما که ماه پیش رفتی کجا رفته بودی؟ آدرس داد. امروز رفتم وقت گرفتم. ساعت شش بعدازظهر رفتیم.
اول تست روانی کرد! چشمام رو تست کرد. تا ریزترین قسمتش رو گفتم. بعد وزن که ناقابل 130 تا. بعد قد که 180 تا. خب. فشار خون (تازه بعد از ورزش و بشین پاشو و اینا) 13 روی 8
- خب آقای دکتر امری ندارین؟
متاسفانه اضافه وزنت زیاده و شما از چاقی مفرط رنج می‌برین.
- بیخیال دکی جون میریم سونا. مهر بزن بریم.
باید بری کمسیون پزشکی!
- اوه لا لا... شوخی میکنی؟
آقای دکتر بیخیال بزن بریم.
پا شد مودبانه رفت در رو باز کرد و گفت فکر میکنم به اندازه کافی توضیح دادم براتون. باید بری کمسیون! یک فرم هم داد دستم که برم بهداری نیروی انتظامی برای کمسیون معرفی بشم.

4 هزار تومنم حناق بشه بره تو گلوت دکتره‌ی [...]

ادامه داستان در روزهای آینده.

--
در ده سال گذشته من حتی یک تصادف هم نداشتم.
در ده سال گذشته من حتی ده بار هم جریمه نشدم.
در ده سال گذشته من حداقل ده جور ماشین روندم.
در ده سال گذشته من حداقل سیصد هزار کیلومتر در کوهستانی‌ترین جاده‌های ایرانی رانندگی کردم.
حالا به من میگه تو صلاحیت رانندگی نداری؟؟؟
واقعا مملکت گل و بلبلی داریم. به جان خودم مردم حتی باورشون نمیشه من 100کیلو باشم. فیزیک نژادی من اینجوریه. من چاق نیستم. دوچرخه‌سوارم. سال به سال سرما نمیخورم حتی.

Feb 1, 2009

آهنگ جدید و بسیار زیبای فلانی!

تقریبا همه سایتهای دانلود آهنگ برای تقریبا تمام آلبومها و آهنگهاشان از این تیتر استفاده میکنند.
همین.

Jan 22, 2009

هلنا پاپاریزو

النا یا هلنا پاپاریزو یونانی الاصل و بزرگ شده سوئد. صدا و چهره شرقی با لهجه ساده انگلیسی. طوری که میشه کلماتش رو فهمید (چقدر از این رپرهای سیاه آمریکایی که کلمات رو مثل ماکارونی چرخ کرده تحویل میدن متنفرم!)

الغرض. بعد از Despina Vandi حالا یک یونانی دیگه به گروه خونیمان خورده. باید اینروزها بعد از این همه بی‌آهنگی یکی تکونی به خودم بدم. این روزها برای بهتر شدن حالم «خونه مادربزرگه» میخوندم قبل از رفتن به امتحانا. یا من نشنیدم یا هنوز محسن یگانه این آهنگ رو نشنیده که فارسی‌ش رو بخونه. چرا هر آهنگ ایرانی که من خوشم میاد در اصل مال یک جای دیگه است؟!



این آهنگ برنده یوروویژن 2005 شده.
آهنگهاش روی Esnips هست. برای دانلود از اسنیپز هم یک اسکریپت روی Userscripts هست. (هرچند قراره ما کپی رایت رو تشویق کنیم)
از یوتوب هم که خودتون استادید.

وبلاگ چی؟

جزیره سرگردانی مدوسا | این روزها از تجربیاتش به عنوان یک دانشجو در بیمارستان روانی مینویسه. بخش فراموش شده‌ای از جامعه.

Jan 21, 2009

این باما کیست که عالم همه دیوانه اوست؟

این چه رسمی است که مردم اینقدر ذوق میکنند؟... بابا یارو هنوز که کاری نکرده که! تو قضیه غزه هم دیدیم که کاره‌ای نیست. یکم بابا خوددار باشین. به خدا زشته این همه آدم باهم ضایع بشن.
سر احمدی‌نژاد هم اینجوری کردین ها!

Jan 2, 2009

KDE

زیباست.

Dec 22, 2008

دهاتی

ناتالی پورتمن خونم اومده پایین!

Dec 21, 2008

چرا

"... من بر حسب اتفاق به متن فرانسوی یکی از الواح دوازده‌گانه دست پیدا کرده‌بودم و با همه اشتیاق در پی تهیه‌ی متن کامل حماسه بودم که ناگهان آقای داوود منشی‌زاده رهبر حزب فاشیستی سومکا Sumka ترجمه‌ی واویلایی از آن منتشر کرد. من با حفظ حقوق او متن را به سبک و سیاق آن تک لوح فرانسوی بازنویسی کردم که در کتاب هفته (شماره 16) چاپ شد. بماند که بعد چه اتفاقی افتاد (تهدید به قتل و چیزهایی از این دست) ولی من هنوزهم آن متن بازنویسی شده‌ی قیاسی را بیش‌تر می‌پسندم. متاسفانه مشخصات مرجع آن را در اختیار ندارم." ص 17 گیلگمش.

چندین بار خواسته‌ام این مردم را کندوکاو کنم، ولی دیده‌ام هنوز آنقدر نمیدانم. الان هم نمیدانم. برای شروع مثل این است که بگویم بیایید این مردم را بهتر بشناسیم. موضوع متن بالا برهانی است بر اینکه شاعر بزرگ که ترجمه‌های بسیاری هم دارد در این مورد خاص اصل متن فرانسوی را نداشته و متن فارسی کس دیگری را بازنویسی کرده‌است. آیا این ترجمه مستقلی به حساب می‌آید یا یک ویراستاری است؟

در همان کتاب در پانوشت صفحه 15 هست:
"تنبلی میکنم و اطلاعات زیر را از کتاب ارج‌مند آقای دکتر حسن صفوی می‌آورم؛ پهلوان نامه‌ی گیل‌گمش. نشر امیرکبیر، 1356"

اینجا هم لحن "تنبلی میکنم" حاوی منت‌گذاری عجیبی است. چرا این مردم متوهم هستند؟

Dec 14, 2008

بیست و سی یعنی چند؟

روزهاست که خبر بیست و سی شبکه دوم سیمان که باید راس ساعت هشت و سی دقیقه شب شروع بشود؛ میبینی شد بیست و سی و دو! بیست و سی و سه! کی به کیه؟ من بیست و سی و نه هم دیدم!

Dec 10, 2008

یک شات از 88 Minutes


نسبت بعضی نقشها به بعضی آکتورها مثل نسبت در شده‌است به تخته!
و همچنین است نقش وکیل برای آل پاچینو و در این فیلم که نقش یک کاراگاه جنایی روانپزشک رو بر عهده داره.
در ۸۸ دقیقه آل پاچینو در جوانی دنبال قاتلی سریالی بوده که همون قاتل خواهر دکتر.Gramm رو کشته و الان در زندانه. دکتر از رنج خاطرات بد از نیویورک مهاجرت میکنه به سیاتل و سالها بعد دوباره با یک قاتل سریالی زنان روبرو شده که حکم اعدامش رو گرفته. ولی قاتل از درون زندان ترتیب قتل زنهای دیگه‌ای رو میده و میخواد دکتر گرم رو مضنون نشون بده. قاتل نقشه هوشمندانه‌ای داره ولی خیلی زشته که مرد قانون نتونه موفق بشه...

نکته عجیب ماجرا برای من، روغن داغ ماجرا بود که چه علتی داشت که همه زنان اطراف دکتر گرم عاشقش باشند؟
اغراق در دیجیتالیزه نشون دادن دفاتر کاری اینچنینی! حتی بدتر دیجیتالیزه نشون دادن منشی‌ها و افراد پلیس (چیزی که عمرا به این کیفیت حداقل در مورد منشی‌ها صادق باشه) باعث جالبتر شدن ماجرا و علاقمند شدن افراد 01-ای به تماشای ادامه فیلم هست.

Nov 14, 2008

لحظات...

یکی از دلگیرترین لحظه‌ها برای من لحظه پایان برنامه رادیویی صبح جمعه با شماست.

درد بزرگی به روجم تحمیل میشه. نه اینکه چون این برنامه گاهی تکراری ولی خوب داره تموم میشه. نه.
به این خاطر که چنین پتانسیل بزرگی برای شاد بودن هست. ولی این جامعه رو در غم غرق میکنند.
بابا بسه. چرا مردم رو اونجوری که میخواهید نشون میدید؟ این ملت غمزده و مغموم نیست. ته دلش با چک برگشتیش هم میتونه جک بسازه!
چه چیزی تو غم هست که میخواهید تسری بدید؟ خمودگی؟ بی‌تحرکی؟ سکون؟ حماقت؟ چی؟

Nov 11, 2008

یک شات از Diana

واو. میدونی. اون فرق داره. خیلی فرق داره. نه به خاطر اینکه ایرانی‌الاصل است. نه! اون در کارش فرق داره. مشکلاتی که سی‌دی‌های اون میتونه برای نوجوان ایرانی درست بکنه خیلی بیشتره. اون مثل پورن‌استارهای دیگه زشت و عمل کرده و ناراضی و بدبخت نیست. روحیه‌ش خیلی شاده. نه به ایرانیها رفته نه به نروژیها. مرتب لبخند میزنه و انگار از کاری که میکنه خیلی هم خوشحاله. این اثرات بدی روی نوجوان ایرانی خواهد گذاشت.

From Zapas

--
انحرافاتی که همه‌ی این مدیا‌ها برای ملت ما به ارمغان آوردند از صدتا جنگ هشت ساله هم بدتر بوده و هنوز بزرگترهای ما متوجه‌ش نیستند. کلی بیماری روانی و آلودگیهای مختلف به نوجوان آینده‌ساز کشور آموزش داده میشه و چون منبع آموزش درستی وجود نداره اون فکر میکنه درست همینه که میبینه و چون همه ‌سی‌دی‌هایی که میبینه از همین دستند. پس واقعا باورش میشه که خوردن مایعات خروجی بدن دیگران خوبه!!! از این بدتر چیزی میشه به کسی یاد داد؟
یا کوچکترین تردیدی در روابط آنال براش نمیمونه. چون همیشه بدترین نوعش رو میبینه.
روابط بین همجنس‌ها هیچ بدی براش نمیمونه.
اینها اینفدر براش تکرار تکرار تکرار میشند که واقعا تبدیل به یقین میشوند و خودش هم اجرا خواهد کرد و به هر حیوانیتی تن خواهد داد. و این برای یک نفر و ده نفر نخواهد بود. برای هزاران هزار جوان خواهد بود.
آهای پدرها و مادرها. خودتان آموزشهای صحیح را به موقع به بچه‌هاتون بدهید. مهتران این ملک خوابند.
اگر نمیتوانید یک معلم دانشگاهی روشن بگیرید و برای چند تا نوجوان «در زمانی که لازم دارند» آموزش صحیح رو خودتون ترتیب بدهید. وقتشه اینو بفهمیم.

Oct 24, 2008

من عزادار نیستم ...

من از کشوری که توش عزای عمومی اینقدر عمومی است. متنفرم.

Oct 22, 2008

چگونه لهجه خود را عمل کنیم؟ صددرصد رایگان و عملی

رفتی و با رفتنت قلبم شکست / قلب من تنها شدی خدایی هست / توی آخرین نفس میخوام بگم / از تو و عشق خودم نمیگذرم...

این یک تکه از یک آهنگ از آقای علی اصحابی و آقای رضا اسفندیاری است. من واقعا نمیدانم کدامشان صاحب «لهجه» هستند ولی به هر حال اعتماد به نفس خوب است ولی اینکه آدم یکبار صدای خودش را گوش نکرده باشد زیاد خوب نیست!

من با افتخار ترک آذربایجان ایران هستم و از فرهنگ غنی شنیداری موجود در فرهنگ آذربایجان لذت میبرم. و فکر میکنم خودم بر لهجه فارسی‌ام غالب آمده‌ام و روشی که در طول سالها استفاده کرده‌ام خیلی ساده‌است و برای سلیس شدن لهجه ما در هر زبانی جواب میدهد:

1- با یک چیزی مانند گوشی موبایل خودتان یک متن ساده روزمره را میخوانید و ضبط میکنید.
2- کلمات مشکل‌دار و حروف لهجه‌دار را دوباره تلاش میکنید و اصلاح میکنید. دوباره ضبط میکنید و با صدای گویندگان اخبار یا کسی که لهجه‌اش را میپسندید مقایسه میکنید.
3- این کار رو برای کلمات جدید و عبارات پیچیده‌تر تمرین میکنید.
4- نا امید نمیشوید.

Oct 10, 2008

نیازمندیها

گاهی فولدر اسپم‌ها رو هم نگاه کنید. عین نیازمندیهای کیلویی همشهری میمونه! شاید هم برعکس.

Sep 13, 2008

حقایق

بازجو: آخرین باری که از ته دل خندیدی. امممم... شاهدی هم داری؟
متهم: نخیر قربان. شاهدی ندارم. من تازه دستشویی رو تنهایی میرفتم ...

Sep 11, 2008

انا الحق!

I`m Guy Kawasaki!

Sep 10, 2008

یک شات از Eastern Promises


پیمانهای شرقی: مافیای روسی در لندن دار و دسته‌ای دارند و پیرمرد (آرمین مولر) جذاب، آرام، دلنشین و متین در قالب یک سالن پذیرایی برای روسها مدیر آن است. از همان لحظه اول غیرقابل باور است که رئیس متجاوز به عنف مورد نظر باشد.
خانم قابله (نائومی واتز) (عجب کلمه عجیبی در انگلیسی است: Midwife) نسبت به سرنوشت دختربچه‌ای که از دختربچه‌ای دیگر به جا مانده حساس است. ظاهرا او خود بچه‌ای از دست داده و این تشدید کننده ماجرا است. قاتل عجیب ماجرا (اکرم) خواهر/برادرزاده عظیم آرایشگر است. پسر عقب افتاده‌ای که طرفدار آرسنال است ولی با تیغ گلو میبرد و روی قبر عشق مردم گلویش را میبرند.

احساسات کنترل شده، بازی سرد، حرکات نرم، چشمان تیز و نگاه گیرای ویگو مورتنسن آدم را یاد بازیگران قرن بیست هالیوود هفت‌تیرکش می‌اندازد. اسپاسیبا ویگو! ستاره‌ی روی فضای خالی قلبت لایق توست.

Sep 9, 2008

آهنگ چی؟

هرچی میخوای. (یعنی بیشتر چیزهایی که میخوای) اینجاهاست:
اینجا و اینجا.
-التماس دعا.

Aug 31, 2008

یک شات از ملنا


به این مناسبت که محله‌ی ما به تازگی صاحب یک «ملنا» شده‌است... یاد ملنا افتاده‌بودم که امروز نسخه DVD کاملترش رو دیدم.
آنچه که مردان ایرانی خواسته‌اند!! ملنا با سس اضافه.

بعید میدانم کارگردان (جوزپه تورناتوره) احساس خجالت نکند وقتی کل هدفش در نشان دادن ملناها در دید بیننده، گم میشود. او خواسته زرنگی بکند و با نشان دادن صحنه‌های چاشنی، جلب توجه بیشتری بکند اما. من فکر میکنم مردان در تماشای صحنه شکنجه ملنا توسط زنان دیگر و مراسم بریدن المانهای طلایی فاحشگی، دنبال لذت کثیف دیداری خودشان هستند. مردان ما در سی‌سال گذشته یاد گرفته‌اند که با چشمشان بخورند با کلمات عربی توجیه بکنند و ... نمیدانم. من هم از همین مردانم.
توجه شما را به دیدن دوباره ملنا و دیدن آنچه که باید دیده‌میشد دعوت میکنم. دو شات بالا تقدیم به همه مردانی که میدانند این راهی که ما میرویم به بهشت نمیرود.

Aug 29, 2008

ایرباس آ-سیصد و بیست

نزدیک صبح امروز خواب پیچیده‌ی عجیبی میدیدم. در حیاط خانه‌مان داشتم درس میخواندم که هواپیمای بزرگ ایرباس جدید a320 بزرگی را دیدم که در ارتفاع پائینی از بالای سرم گذشت و بعد از آن هواپیماهای خارجی دیگری که تا بیست یا بیست و پنج‌تا را شمردم. از طرف فرودگاه می‌آمدند و من این احساس را داشتم که برای اینها مشکلی پیش آمده و خواسته‌اند در فرودگاه ما فرود اضطراری بکنند ولی چون مقامات محلی در چنین مواقع ترسو و گیج هستند اجاره فرود نداده‌اند... در سکانسهای بعدی یک بوئینگ متوسط با شکم سقوط کرد و مثل سنگی که روی آب بجهد جهید و تکه تکه شد ولی آتش نگرفت. نفراتی ازش زنده درآمده بودند ولی تیراندازی میکردند.
سکانس بعدی هواپیماها جایی فرود آمده بودند و مسافرانشان برای دفاع از خودشان یا ترساندن مردم، تیراندازی میکردند و حرکت میکردند.
ساعت نزدیک نه صبح شده بود و بدن من تشخیص داد که باید بیدار بشوم. خواب رنگی و بسیار اکشنی بود که مدتها بود همچو خوابی ندیده بودم!

Aug 12, 2008

و اما بعد...

نسکافه حاضری سه در یک نستله با بیسکوئیت ساقه طلایی مینو، محشر میشه!

Jul 31, 2008

پنیر سفید پگاه

آقا این پنیر سفید پگاه باد معده را تقویت میکند... چرا؟

Jul 12, 2008

وسواسی

سئوال: زنه اینقده ... بود بوی وایتکس میداد!
الف) وسواسی ب) بهداشتی ج) حساس د) استاندارد

Jul 4, 2008

OMG

همه چیز جفنگ است! حتی خود جفنگ

Jun 26, 2008

اینه!

هی پسر بهانه واسه نوشتن کم نیست! مثلا نبودن بهانه واسه نوشتن خودش میتونه یک بهانه باشه که من باهاش این پست و نوشتم!

Jun 8, 2008

فقط یه دونه

چند وقت پیش و اینروزها صحبت از این بود که هر آدمی در هر کجای جهان با 6 رابطه یک آدم دیگه در یک جای دیگه دنیا میتونه مربوط بشه! بعدش هم در ویکی پدیا حرفش شد که هر مطلبی با 2 کلیک به یک مطلب دیگه مربوط میشه
حالا من تئوری ارائه میدم که هر زنی فقط با یک عمل جراحی پلاستیک به هر زن دیگه‌ای میتونه شبیه بشه!

--
برهان خلف راحتتر اثبات میشه. این هم راهنمایی.

Jun 4, 2008

سه تا نقطه

ضد حال در ضدحال میشه حال؟

--
طبق قانون منفی در منفی منظورمه استاد.

May 29, 2008

سگ!


دیروز تو محل کار یکی که باغ بزرگی بود. یک سگ عظیم دیدیم به چه عظمتی! تلاونگ سگه اندازه گوجه‌فرنگی بود (پاشو که باز کرد آبشار بزنه مشاهده نمودیم) بعد مردیکه خر میگفت واسه این نره غول یک و نیم میلیون تومان وجه رایج مملکت پول داده!


بهش میگم خره آخه این هم شد «باز» [علاقه] میگه چیکار کنم «سویم دای» [اینو میپسندم دیگه]...


جدی اندازه شیر بود. فقط یال نداشت.

May 24, 2008

تخنولوژی

خبرداری این موبایلهای زپرتی نبودن، روزهای تولدمون هم یادمون میرفت؟


حالا هی بگو تکنولوژی زندگی رو خراب کرده

May 10, 2008

بو از اسمل


بوی سیر ترشی که میزنه بهم، حالی به حالی میشم و نفس عماره رو نوکری میکنم و میخورم و بعدش که عمق درونم بوی سیر میده و از خودم حالم به هم میخوره، میگم گه میخوردی بهتر بوده خره!


حلا دستارو صابون زدی. دهنت رو مسواک زدی. عمق درون رو میخوای چیکار بکنی آخه! مردیکه

May 8, 2008

فریادهاش

...

کمـــــــــــــــــــــــــــک!


من هنوز نفس میکشم. یکی کمک کنه...



امضاء / خودکشنده ناموفق

May 2, 2008

کشکی یا نه؟

کشکی نیست.

در مقابل هیچ چیز جز نگاه خیره کم نمیارم.


ساعت چهار صبح یک میدن در آستانه اشرفیه و چشم-در-چشم ای که با شیطان شدم. اگر ابلیس هم نبود اون زنه. ولی موجود پلیدی بود. ترسیدم.

...

اگه مثل من هر صبح جمعه، رادیو سراسری، صبح جمعه ایرانی رو گوش کنی. حتما شصتت خبردار شده که خیلی وقته تولیدکنندگان جک در ایران مرده‌اند!

Apr 29, 2008

آتو

این بیچاره مهاجرانی دهنش رو که باز میکنه، هزار تا «بند» میشه بهش بند کرد.از بس که بند آب داده این برادر.


از جمله این آتویی که همایون خیری بزرگ ازش گرفته و انصافاٌ خوب جایی گرفته.


حاجی! میگم حاجی‌تون بازنشسته کرد خودشوها... شنفتی؟

Apr 24, 2008

اعلام موقعیت


دقیقا پنج شش روزی هست که خواب درستی ندارم. تو ماشین میخوابم و صبح تا شب هم سگدو میزنم. این شکلی شدم در واقع

Apr 16, 2008

خجالت آوری

حدس بزن تا حالا واسه اون عشق مسخره‌ش چندبار خودکشی کرده؟! ها؟ چند بار؟ ها؟ ها؟
- هیچ بار!
فکرشو بکن. مردیکه احمق یکبار هم واسه من خودکشی نکرده! حتی یکبار!
اون وقت میخواد من واسش چیکار بکنم آخــــــــــــــــــه خــــــــــــــــدا ! چرا هیشکی اینو نمیفهمه؟ چرا؟ چرا؟
----


من پر از چراهای دادوار هستم.
امضاء

Apr 15, 2008

گارد

کلمه «گارد» کلمه‌ی عجیبیه.
مثلا اینو:
آقا! من در برابر زنهایی که شبیه مونیکا بلوچی باشند مشکل دارم! اصلا یک جور گارد میگیرم براشون
البته فکر بد نکنی‌ها... گارد باز میگیرم!

Apr 4, 2008

تفکر پله اول حماقت

اینجاشو دیگه نخونده بودی آ
باور کن راست میگم. هر حماقتی هم با یک فکر اولیه شروع میشه

Apr 3, 2008

از اون طرف

آدمها شخصیت دارند، البته شخصیت‌ها هم «آدم » دارند

Mar 6, 2008

پادما لاکشمی زن سابق سلمان رشدی




اولین سوپر مدل مشهور هندی، مولف کتاب آشپزی، مجری برنامه آشپزی و هنرپیشه 38 ساله هندی، زن سلمان رشدی بوده و به فاصله کمی بعد از اینکه سلمان لقب شوالیه رو گرفت درخواست طلاق رو امضاء کردند. در ویکی پدیا. و سایت شخصیش

Mar 5, 2008

خریتها

داشتم به خریت‌هام فکر میکردم. یادم اومد که عاشق زن شوهردار نشدم. شدم؟

Feb 18, 2008

من کیستم؟

من آن قدرت درون طبیعت، من آن خشم فروخورده زمینم که برده بارانم
باران که میزند به پشت ابر سیاه تازیانه خشم رعدش را... آن سلحشور درون من زنده میشود و به تاراج منطق بادینان و بیدینان و غاصبان حکمت طبیعت دندانهای تیزش را به روز موعود حواله میدهد.
من برده بارانم. به همین صراحت که میبینی، من برده معجزه خیس طبیعت هستم. برده بارانم

Feb 14, 2008

Ms Vista

داشتم برای پسر خواهرم ویندوز ویستا نصب میکردم!
بعد خداییش جا نداشت بگم آشغال. نه آشغال نبود. زیبا و قشنگ بود.
فقط یک نموره وضعیت فرق فوکوله.
سیستم خواهرزادهه یک گیگ رم داشت. پنتیوم 4 فول کش 3 گیگاهرتز و هارد 250 گیگ
خب رو این هرچی هم قروقنبیل بیای میکشه دیگه!
راست میگه سیستم عامل باید روی یک سیستم معمولی مثل مال افه بیاد
پنتیوم 4 فول
رم 512
هارد 80
---
KDE4 میتونه خیلی بیشتر از ویستا قروقمبیل بیاد. اگر دنبال این چیزها باشین

Feb 12, 2008

یک شات از Damage




ژولیت بینوشه در آغاز راه هنرپیشگی و قبل از آنکه دستمزدهای 35میلیون دلاری بگیرد در فیلم Damage (خسارت) نقش زن عجیب آنا را بازی میکند، آنا زنی که به کارهای هنری و عتیقه مشغول است، با پدر دوست پسرش [که قرار ازدواج دارند] رابطه مخفیانه دارد، در اوایل فیلم چنین به نظر میرسد که این مرد سیاستمدار است که به پسرش خیانت میکند و اوست که در آتش غریبی میسوزد، ولی یک جایی این آنا است که پسر را در هتل قال میگذارد و در خیابان به پدر کام میدهد! و این آنا است که آپارتمان مجردی را اجاره میکند، گلهای قرمز میخرد، همان آپارتمان که پسرک از پله‌های بلندش، بعد از دیدن پدر و همسرش در هم، سقوط میکند و کشته میشود. (اینکه چه شد که پسر مشکوک شد؟ آدرس را از کجا آورد؟ و آیا مادر پسر ماست بود و هیچ نفهمید؟ را فیلم حوصله ندارد به ما بگوید.)
کارگردان (ماله) دوست دارد هر شات دوربین مثل یک عکس یادگاری باشد، آنقدر کش میدهد گاهی و آنقدر بیخود کاری میکند گاهی که حوصله‌ات سربرود. ولی یک چیزهایی باعث میشود تا آخرش صبر بکنی.
مساله‌ای غریبی که بعد از 15 سال از ساخته‌شدن فیلم (محصول 1992) برای من قابل هضم نیست، حدس میزدم باید یکی از مردها را کشت، ولی کدامیک مساله سختی بود... و آن زن عجیب که لباسهایش را پوشید و رفت...

تریلر فیلم: (لینک)


Feb 5, 2008

زمستان هشتاد و شش

در زمستان هشتاد و شش برف و سرمای شدیدی ایران را فراگرفت.
در این زمستان خاص، آقای زی و هم-دهاتی‌هایش گرفتار قطعی گاز و سرمای شدیدی شدند که در چند دهه گذشته بی‌سابقه بود. ولکن این مردمان سرمادیده بودند و کارشان را تا حدودی بلد بودند. تلفات جانی زیاد نبود ولی کشاورزانی بدبخت و تولیدکنندگان ورشکست شدند که الحمدلله مال بود و جان نبود.
و اما آقای زی مفتخر بود که دیروز و پریروز یک نظر به گیلان و مازندران بیاندازد. و مشاهدات ایشان در سطور زیر به حضور جنابعالی تقدیم میشود:

آقای زی: طبیعت شمال به فــــــــــــــــا... رفت!

Feb 1, 2008

تبدیل فایل FLV یوتوب به فایل صوتی MP3 در اوبونتو

نرم افزار FfMpeg که از خطر فرمان یا همان ترمینال اوبونتو اجرا میشود قابلیتهای تبدیلی بسیار زیادی دارد. ولی یکی از ساده‌ترین تبدیلها تبدیل فیلم فلش (مثلا فایلهای یوتوب یا گوگل ویدئو یا ...) به فایل صوتی Mp3 درواقع تبدیل که نه. بلکه استخراج صوت از فیلم. در خط فرمان تایپ بفرمائید

ffmpeg -i name_of_movie.flv name_of_sound.mp3


همین. فایل ام پی تری شما حاضر خواهدبود. علتش هم اینه که فرمت صوت در فایلهای فلش ام پی تری است و ما فقط تصویر رو حذف میکنیم و صوت رو نگه میداریم.

Jan 29, 2008

افزونه ادیت منوی راست کلیک در فایرفاکس

در فایرفاکس (چه بهتر از IE7 باشد چه نباشد.) مزیت افزونه‌ها (اکستنشن) خیلی کارا و جالب است. مثلا در روزهای اخیر من با نصب چندین افزونه مختلف این مشکل رو داشتم که منوی راست-کلیک خیلی شلوغ شده‌بود. چنان شلوغ که در رزولیشن مونیتورم جا نمیشد! و اصولا دهان مبارک صاف میشد تا گزینه مورد نظر رو پیدا بکنم.

لذا سرچ کردیم! و این افزونه جالب Menu Editor رو پیدا کردیم که تمام منوهای فایرفاکس را میتواند ادیت بکند. و حتی میتواند منوی راست-کلیک را از بیخ قطع بکند.

شهرها

از دور که به شهرها نگاه میکنم، مانند فاحشه‌های بزرگی هستند که لم داده‌اند و دستشان را زیر چانه زده‌اند و لباسهای آنچنانی و پولک دار و زردار و کوتاه و ولنگ و باز سیاه رنگ را هم بکشین رو تنشون. آره دیگه ملت از چهار پنج طرف وارد و خارج میشوند...


کلاه شهردار رو بزارین بالاتر.

Jan 27, 2008

یک شات از match point








چه کسی بود صدا زد وودی آلن؟
وودی آلن مغز این انسان عجیب تا کجاها میتواند برود؟ من همیشه با دیدن چهره وودی آلن این حس بهم دست داده است که او یک کمدین موفق است! در حالی که «آخرین امتیاز» match point نه تنها یک کمدی نیست که یک واقعیت تمام عیار است.
آیا مردی وجود دارد که حداقل در نهان گاه خودش در عمیق ترین اعماق ذهنش علاوه بر همسر یا به هر اسم دیگر، زن زندگیش را کنار نزند و به زن دیگری فکر نکند؟ حتی برای یک ثانیه؟ حتی برای یک فکر کوتاه؟ حتی برای تجسم یک make love خیالی... حتی با فکر کردن به محسنات جنسی طرف؟
شاید بگویید «کافر همه را به کیش خود پندارد» باشه حق با شماست من این فکر، این عمل، این گناه، یا هرچه بوده را تجربه کرده‌ ام و برای همین فکر میکنم دیگران هم باید تجربه کرده باشند، مهم برای من این است که آیا خیانت بد است؟ البته من الان فکر میکنم بد است. کاری به لفظ گناه ندارم. به نظرم زندگی انسان را تحت تاثیر قرار میدهد و جلوی موفقیتهایی را که طبیعت برایش تدارک دیده را میگیرد. نباید مانع موفقیت زندگی کسی بشوی، تا طبیعت مانع تو نشود. ولی گاهی انسان خودش شیطان میشود و آتش میزند به هرچه دارد.

جامعه مردسالار ایرانی ولی همیشه یاد گرفته است که چیزی را که گناه مینامد به گردن : شیطان و زن بیاندازد. ولی عکس دوم خیلی خوب نشان میدهد که شیطان کیست و گناه را چه کسی شروع میکند؟

Jan 26, 2008

یک شات از سقوط شاهین سیاه






Black Hawk Down

Only the dead have seen the end of war , Plato

Jan 25, 2008

یک شات از بیلی بت-گیت



Billy BathGate
فرض کنیم داستین هافمن، بوریس ویلیس و نیکول کیدمن در سالهای نه چندان نزدیک با هم در یک فیلم بازی بکنند. آن فیلم
چگونه میتواند باشد؟
شخص اول فیلم (که اسم Loren Dean زیر سایه بقیه است) جوان فقیری است که آینده‌اش را در گنگستری میبیند و با جلب توجه رئیس (داستین هافمن) وارد دار ودسته‌ی گنگستری او میشود. بیلی جوان انواع قتلها را میبیند و آخر سر هم میس پرستون را میبیند که با اینکه شوهر پولداری دارد، با مردان مختلفی رابطه جنسی دارد و روزها و هفته‌ها به خانه برنمیگردد و یک شب هم بیلی را میهمان میکند. زن عجیب قصه البته زن متفاوتی است و بیلی به یکی از عاشقان زن در لحظه مرگ، بروس ویلیس در نقش Bo قول میدهد که مواظب زن باشد. در این عکس چند ثانیه قبل از آن است که پرستون از جایی که نشسته و کنار یک آبشار است به آبگیر آبشار به ارتفاع حدود ده متر شیرجه بزند و...

کدام اصلاح؟ کدام طلب؟ کدام صلاحیت؟

جمیله کدیور (شباهت عجیبی بین این خانم کدیور و هیلاری کلینتون آمریکا میتوان پیدا کرد.) مینویسد:
من هم رد شدم؛ به استناد بند 1 و 3 ماده 28 قانون انتخابات؛ به دلیل عدم التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی و قانون اساسی و اصل مترقی ولایت فقیه. در خبرهای پشت پرده بود که دستور است که همه متحصنین مجلس ششم باید رد صلاحیت شوند.
از طرف دیگر از چهره‌های پرسروصدای اصلاح طلبان اکبر اعلمی (نماینده تبریز) و دکتر نورالدین پیرموذن (نماینده اردبیل) هم بنا به همین بندهای یک و سه ماه 28 قانون انتخابات رد صلاحیت شده‌اند.

و دو پیش‌بینی وجود دارد.
اولی به نظر من یک نمایشنامه تکراری هرباره است. سیستم به رای بیشتر نیاز دارد و همواره با این سروصدا راه انداختن و رای اعتماد دادن در مراحل اعتراضی، (مانند صلاحیت دکتر معین برای رئیس جمهوری) باعث حساس شدن کسانی میشود که ذره‌ای به اصلاح-طلبان (چه کسی این لقب مسخره را اختراع کرد؟) امید دارند و آنها را به پای صندوق رای میکشاند. و انتخابات پرشور میشود و فلان درصد مردم با شرکت در انتخابات مشت محکمی به دهان استکبار جهانی میزنند و ثابت میکنند که به جمهوری اسلامی وفادارند.
دومی هم که خیلی ساده‌انگارانه فکر میکند اصلاح طلبان حذف شدند! کدام اصلاح؟ کدام طلب؟ کدام صلاحیت؟ کدام حذف؟

Jan 24, 2008

دلخوشکنک

اصلاح طلب عزیز! بهت صلاحیت ندادند؟!


خب. به تــــــــــــــــــــــــــــ...مم!

کاترینا زتا جونز یا شهره آغداشلو؟


میدانید که آقای زی، اهل بخیه است و درد کشیده و چشم دریده و دنیا دیده و صد البته که جراحی پلاستیک هم!


ولی به هر سو این خانم محترمه هموطنه شهره آغداشلو (همشیره همسر مسبوق! [تشکر از تذکر کامنتی] استاد بته جقه‌ی عزیز، قبله نقش و قلم، آیدین آغداشلو) که خلط در صدایش و زنگ در گلویش در خانه‌ای از شن و مه تصویری متفاوت از یک زن ایرانی‌الاصل نشان میخواست بدهد. این روزها پا به پای دیگر هنرپیشگان هالیوودی مشتری جراحان پلاستیک است و کم نمی‌آورد.


از جدیدترین احساسات آقای زی، این است که الگوی خانم آغداشلو در هنرپیشه‌گی سرکار خانم کاترینا زتا جونز میباشد ولاغیر! که جالب اینجاست که سرکار کاترینا خانوم هم روز به روز عین قالی کرمون آپگرید میشود!


ایشان (شهره خانم آغداشلو) علاوه بر راه رفتن و حرف زدن و نگاه کردن، روز به روز از لحاظ چهره نیز به آن خانم (کاترینا بانو زتا جونر) متشابه میشود.


هرچند که رگ ایرانی کمی میجنبد ولی حقیقت را از واقعیت چه باک؟

Jun 28, 2007

آخرش


آقای زاپاس، بنده حقیر، روزی دویست سیصد تا عکس خوب میبینم. (حداقل) ولی نه که بقیه مالی نباشند. ولی این یکی اواخر عکاسی و نگاه هستش. آقای زی شما رو به دیدن سایز بزرگترش اینجا دعوت میکنه

Jun 14, 2007

هی پسر... لبخند

امیدوارم وقتی کلید پابلیش رو میزنم. پابلیش بشود.

امیدوارم وقتی خانه میروم غم درونم در چهره نباشد.

امیدوارم مشکلات مالی داغونم نکند.

امیدوارم سهل انگاری دیگری به بهای اعتبار کاری من تمام نشود.

امیدوارم کسادی بازار موقتی باشد.

امیدوارم چرخ اقتصاد بگردد.

 

امیدوارم. از درونم البته کشک است. ولی سعی میکنم درد دل کنم و امیدوار باشم.

 

راستی من اینترنت هم ندارم. امیدوارم به پابلیش این امیدها حداقل برسد.

Mar 26, 2007

من آرزو دارم

در تمام روزهای منتهی به عید باستانی نوروز

در تمام روزهای پس از عید باستانی نوروز

...

در هر حال و هر کجا که بوده‌ام.

ته دلم (و البته فقط در ته دلم)

 

دلم خواسته که یک چیزی را حواله‌اش کنم. حواله کردنی! آن چیزی را که لیاقت این ملت و فرهنگ تن‌پرور بی‌سیاست و بی‌کیاست است.

 

--- آه نگو که لیاقت خودم بیشتر است. میدانم. (سعی میکنم که بدانم. بدانم که خودم گه تر از آنم که حتی بهم حواله بشه) ---

آه نگو که اینها اداهای مدرنیته و روشنفکری مزخرف است! مردیکه من کجام روشنه؟

 

اصلا آدم چرا باید اسباب جنسی را به بدبختی‌ای بکشاند که بشود فحش.

 

داغونم... نمی‌فهمم. نمی‌دانم. نمی‌رسم...

Mar 18, 2007

یک عکاس یک مدل (یک و یک)


عجب چشمی! عجب نگاهی... چه کرده خداوند در خلقت عشق فرید سالمی...

Mar 16, 2007

The perfect ASS



به سبک اون مسابقه برترین شام شبکه VOX
...
یک عکاس خیلی کار درست پیدا کردم.
حالی میدهد لامصب
اصلا خساستی برای گذاشتن سایز واقعی اسکنها ندارد.
دمت گرم داداش

Mar 14, 2007

رایانامه

دوسه روز بود ایمیل نزده بودم! به! چه حالی میده...

Mar 12, 2007

عكاس تو كوزه افتاد


اصل عكس از اينجا... مگر اينكه دلمان به عكسها خوش باشد
راستي, چشم هم مال فرناندا تاورز ميباشه

Mar 9, 2007

یک زن

و اما. مریم مومنی برایم مهم است.

اغلب اوقات نوشته‌هایش را میخوانم، و برایم جالب است که همسر حامد قدوسی است. و قسمت جالبترش برای اینجاست که آقای قدوسی به نظر میرسد به ایران برخواهدگشت.

و مریم مومنی یک زندگی اروپایی را ول خواهدکرد که به ایران برگردد. میدانی؟ دوربین همان چیزی را میبیند که در مغز و روح عکاس دیده میشود.

نگاه مریم مومنی چیزهایی را میبیند که عجیب میتوان با وین و زندگی مدرن و ایران و این زندگی درب و داغان پیوندشان زد.

سخت، همین.

Mar 7, 2007

دو زیست شدن

به اطلاع عالی میرساند...
توجه فرمایید
توجه فرمایید
هموطنان گرامی
با شمام
توجه فرمایید....
به خبری که هم اینک به دستم رسیده توجه فرمایید
....
دلاوران... نام آوران... جیگرها

صدای مرا از UBUNTU میشنوید!


البته در نهایت شرمندگی... فونت تاهوما تماما به هم ریخته است
هر کجا که تاهوما استفاده کردم. داغان شده
حتی آریال هم
دارم فونتهای فارسی رو نصب میکنم ببینم درست میشه؟ یا باید طرحها رو اصلاح کرد
یک دوستی که لینوکسی بود بهم گفته بود ها
جدی نگرفته بودم

Feb 27, 2007

زایمان مردانه

نشسته بودم کنار بخاری، فکر میکردم. به اینکه چقدر در کودکی رویاپردازی کردم و هی از خودم و دنیای خودم خجالت میکشیدم که چرا وقتم را به رویاپردازی و تخیل سپری میکنم؟

 

تو این فکرها بودم که کتابی هم از یک فیلسوف که اخیراً به جرم جاسوسی چند ماهی در زندان بود را میخواندم! آنچه باعث شد بخواهم بدانم این فیلسوف کیه؟ نوار سخنرانی‌ای از یک مقام امنیتی فوت شده بود که در آن از کتاب این فیلسوف به عنوان کفر آشکار نام میبرد که کسی بهش توجه ندارد.

الغرض این کتاب سراسر در مورد زندگی فیلسوفان مدرن است. و تازه من متوجه شده‌ام که هیچ از فلسفه نمیدانم.

 

شاید فکر کنید قصیده میبافم ولی همه اینها را به وبلاگ ربط میدهم.

- وبلاگ یعنی تفکر

بلاگر وقتی دارد تخیل‌ش را به کار میاندازد که مطلبی تولید بکند، گام اولش تفکر است. او به خودش و زندگی‌اش فکر میکند و حاصل آنرا به مردم عرضه میکند.

- وبلاگخوانی یک کار جدی است و با کتابخوانی قابل قیاس است.

اغلب اوقات وقتی میخواهیم وبلاگ را زیر سئوال ببریم میگوئیم "کتاب حاصل ماهها تلاش و پیگیری نویسنده است" در حالی که وبلاگ "در چند ثانیه و چند دقیقه نوشته شده" بنابراین نتیجه میگیریم که ارزش مطلب وبلاگ چون خام است، کمتر از ارزش یک کتاب پخته است. آیا این درست است؟

 

جواب من: نه درست نیست.

 

وبلاگ به تنهایی مثل یک شاخه نازک بید است. ولی وبلاگها با پلی نامرئی به نام لینک به هم متصلند و از مجموع حرکت شاخه‌های نازک میتوان صدای شاخه‌های بید را در بادهای پائیز تصور کرد. صدایی که حضور عمیق ریشه‌های این شاخه‌های نازک را به رخ میکشد.

 

---

بگذریم. داشتم از زایمان مردانه خودم میگفتم. من یک بچه‌ی آنلاین دارم. که در حال تفکر هستم که

- بخشهای جدیدی برایش ایجاد بکنم

- هسته وجودش و نوع تغذیه‌اش را اصلاح کنم

- قدرت کاربران را برای تشریک محتوا بیشتر بکنم

- لباس جدیدی (UI) برایش بدوزم.

و کارهای دیگر...

کنار بخاری که بودم به این نتیجه رسیدم که این هیچ از زایمانی طبیعی کم ندارد. ولی زائیدن من خیلی بهتر از نمونه فیزیکی است چون:

- نطفه در شکم من است و بازی تمام نشده، همه چیز قابل اصلاح و بهینه‌سازی است.

- قبل از تولد میدانم بچه چگونه خواهدبود.

- محدودیتی زمانی ندارم

- ووو

در حالی که بچه دارد در مغز من شکل میگیرد خمیره وجودش را ورز میدهم و میتوانم بهترش بکنم.

بچه‌های دیگران را میبینم و ازشان الگو میگیرم.

و هزاران کار دیگر که هر مادری برای زایمانش آرزو دارد را من دارم...

 

---

سئوالم اینجاست. چرا من میتوانم پدر یک فرزند غیر فیزیکی باشم که هزار نوع منافع برایم دارد، ولی یک مادر نمیتواند مثل من باشد، در حالیکه یک فرزند هیچ منفعتی برای پدر و مادرش ندارد. جز دردسر. جز هزینه. جز اعصابخوردی. چرا؟ و این در حالی است که شاید فرزند هم نخواهد فرزند آن مادر باشد.

فرزند وقتی بزرگ شد آرزو خواهد کرد کاش در یک خانواده مایه‌دار متولد میشد نه در آن خانه بی‌رونق بی پول؟

تازه مذهب اجباری هم است. شاید فرزند وقتی بزرگ شد نخواهد آلتش را ببرند؟ یا اگر دختر باشد به حجاب اجباری معترض باشد، آن وقت چه؟ چرا مذهب به ارث میرسد؟ آنهم در مذهبی که لا اکراه فی الدین دارد؟ چرا؟ چیزهای بهتری مثل پول به صورت برابر به ارث نمیرسد؟

مادرها را نمیفهمم. نمیفهمم. نمیفهمم.

Feb 26, 2007

رادیو سحر

روزه داران و مومنین محترم و سحرخیزان روشن باطن (ته دلش داره فحش میده به اونها که خوابیدن و سحر بیدار نمیشن... اصلا هم تلاشی نمیکنه که تو لهجه‌ش این دلخوری مذهبی مخفی باشه)...

عزیزان دلم. جانان دل ای دلبندان ای سحرخیزان دشمن شکن،

به اطلاع میرسانم 30 مگابایت مانده از پهنای باند شما...

مرخصی نزدیک است. بلونبانید این پهنای باند را... خداوند با شماست.

سحر نزدیک است میگن.

Feb 23, 2007

اعلام موضع

از آنجا که ما اگر اعلام موضع نکنیم احتمال دارد، یک کسی یک جای دنیا سوسک بشود. بنابراین اعلام موضع میکنیم:

 

یک) آقای هودر، حضرتعالی چهار پنج سال است در اتاق شیشه‌ای زندگی میکنی و همه ماها که میخوانیمت در تعجبیم که تو کیستی و چیستی؟ و کی قرار است برای خودت کار آبرومندی دست و پا بکنی؟ که به قول خودت به خوردن از سفره اینور و آنور نیازمند نباشی؟ هیچ میدانی تا وقتی که تو محل درآمدت نامشخص است هیچ نظر سیاسی‌ات اندازه ارزن هم ارزش ندارد؟ حالا میخوای احساسات ملی‌گرایانه خوانندگانت را قلقلک بدهی؟

 

دو) برادر ابوذر که سجاده آب میکشی و خودت را طرفدار دو آتشه پاسداران سابق میدانی و از آنها بت ساخته‌ای و میپرستی و چشم‌هایت سمعک لازم دارد، تو هم در عجبم که چرا نمیتوانی زندگی معمولی را بفهمی؟ زندگی بدون هویت‌سازی. بدون استشهاد. بدون پرونده‌سازی برای دیگران. چرا نمیتوانی بفهمی زندگی آرامش نیاز دارد؟

 

سه) دعواهای زرگری امثال شماها (یک و دو) دو زار نمی‌ارزد! برادر فکر تحصیل علم و آبروی سیاسی نباشید نه خراب کردن همدیگر...

 

چهار) من در همین دشت بی‌صاحاب وبلاگستان مردی را فیزیکی را دیدم که برای خودم کامنت مظلومانه گذاشته‌بود و با نیم ساعت فاصله خودش را به عضویت در مجاهدین خلق متهم کرده‌بود!! و یک وبلاگ دیگری داشت که در آن بر علیه خودش افشاگری واقعی میکرد!

 

سگ صاحابشو نمیشناسه تو این سیاست ایران... خوش به حال ما که سگ نداریم!

Feb 22, 2007

آگهی

به هر شیر پاک خورده‌ای که به من یاد بدهد:

زیبایی فقط در چهره زنان و مانکن‌ها و سوپورمدلهای جهان نیست و من نباید فقط عکس آنها را جمع کنم یک پاکت یک لیتری شیر پاک خاضعانه تقدیم خواهم کرد.

 

امضاء
طراح گرافیکی که سفارش طراحی آرایشگاه مردانه دارد با آرشیوی صددرصد زنانه...

Feb 21, 2007

حالا وای وای

امشب صدای تک زنگ از گوشی‌اش نیامد...
شاید به جای دیگر، تک زنگ خورده باشد (!)

Feb 18, 2007

هی بدبختی هی

اصولاً بدترین اتفاقی که برای یک زاپاس ممکنه بیافته این نیست که سال به سال از صندوق عقب درش نیارن و اونجا در مشیعت آچارچرخ و پیچ‌گوشتی و جک ایرانی زنگ بزنه

نخیر...

آقایی که شما باشین. زاپاسها ممکنه شناسایی بشوند. اونهم خیلی ساده، یک دوستی میاد تودلش میگه: مردیکه الدنگ فلان اصطلاح رو نه که به نافت بسته باشند ولی کپی‌رایتش تو کل کهکشان وبلاگها مال خود خودته! اون وقت غمزه میای که زاپاس و اینا؟ ما رو سیاه کردی؟

...

الغرض شاید بشه وبلاگها رو تفکیک کرد، یکی برای اون روح ملعون دیگه‌ت و یکی برای پرستیژ کت و شلوار "دوست عزیز" گوی‌ات، یا حتی مردهایی پیدا شدن که زنهاشون هم تفکیک کردن.  ولی دیگه مغزت رو نمیتونی که بشکافی خره.

Feb 16, 2007

تشکر تشکر

«من لایشکر الناس لایشکر الله»

"آنان که تشکر نکردن خر بودن"
[متن ترجمه از حدیث عربی، مترجم گمنام] بنابراین:

 

خداوندا بابت خلقت آدمهایی که PhPproxy‌ را نوشتند متشکرم.

--
اگر نبود این، مجبور بودیم خزعبلات کارشناسان فوق متخصص VOA رو در مورد رد شدن از فیلترینگ گوش بسپاریم! ایــش...

تسلیت

سرور گرامی جناب آقای حضرت ابوالفضل (ع)

پیش‌آپیش و در نهایت تاسف و تاثر 1367امین سالگرد چهلم درگذشت جانسوز اخوی گرانقدرتان مرحوم خلدآشیان شادروان حسین (ع) را تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و مغفرت و برای شما صبر و شکیبایی از درگاه خداوند متعال آرزومندیم. (جهت اطلاع حضرتعالی، من بعد از سلاطین مرحوم مغفور سلسله صفوی، تا بدین روز، هر هفته ذکر مصائب جمیع درگذشتگان آن خانواده محترم در جانها و سنجها و علائم و کتل و متل و طبلها و شیپورها به طرز شایسته نواخته شده و هرگز از یاد جنابعالی و خانواده محترم فارغ نگشته‌ایم.)

 

از طرف جمعی از پیروان مخصوص

محرم سنه 1428 قمری

Feb 14, 2007

بازتاب یک بازتاب گنده

شما یک فعال مدیا هستید و با چند نفر از دوستانتان طبق خط‌دهی/یا مستقل خودتان اواخر 2002 اقدام به تاسیس سایتی میکنید که عمده فعالیتش این است:


یک) خبررسانی (مانند یک خبرگزاری معمولی)
دو) تحلیل خبری (مانند ارکان روزنامه‌ی یک حزب فرضی)
سه) اخبار جنجالی (خبرهایی که اغلب فعالان مدیا به دستشان میرسد ولی دوگانه‌ی انتشارش را ندارند، یا صحت و سقم آن قابل اثبات نیست، ولی شما منتشرش میکنید)
چهار) تازگیها طنز و ورزش هم دارید.


خب؟ شما بعد از یکی دو سال با استفاده از فرصتهایی شاید ناخودآگاه و شاید شانسی/کتره‌ای در اثر فیلتر شدن سایتهای خبری غیر ایرانی (مثل گویا و بی‌بی‌سی‌فارسی)، و اینکه شما در نظر عامه خودی محسوب میشوید هیت‌تان میکشد بالا. شاید از ابرهم بالاتر. و امروز اگر سایتهای مالکیت خارجی را حساب نکنیم شما چهارمین سایت پربیننده برای کاربران ایرانی را دارید.


پرانتز باز (در واقع شما اولین سایت پربیننده ایرانی هستید، چون بلاگفا، میهمن بلاگ و پرشین‌بلاگ توسط هزاران نویسنده مختلف و متکثر که هیچ اتحاد خاصی ندارند، منتشر میشوند ولی شما یک گروه چند نفره هستید، در قیاس چند نفر با هزاران نفر، ارزش کاری چند نفر به نظر من بیشتر است.) پرانتز بسته


در همین چند سال شما با خبرهای جنجالی و به چالش کشیدن بزرگان سیاسی و های و هوی و جنجالهای سیاسی چنان پیشرفت میکنید (در جذب هیت و جذب آگهی) که در همان زمانها شما رقم 40هزار دلار درآمد در سال را اعلام میکنید. و حتی گاهی از دست اخبار رادیو هم در میرفت و خبری از "بازتاب" نقل میکرد! انگار که بازتاب خبرگزاری‌ای است که همه میدانند و میشناسند.
احتمالاً همین زمانهاست که شما اقدام به تاسیس سایتهای "ثانویه" میکنید. من فکر میکنم این سایتهای ثانویه برای مواقعی هستند که کشتی اصلی ممکن است در اثر سوار کردن مسافری جنجالی فیلتر شود، پس قایقهای اضطراری ساخته میشوند تا در مواقع خطر کشتی اصلی روی آنها مانور بدهد.


دولتها میروند و مجلس‌ها می‌آیند و شما هر روز بیشتر بزرگ میشوید. اینقدر بزرگ که در یکسال گذشته هیت شما دوبرابر سالهای قبل شده‌است. در دو ماه گذشته هم دو برابر ماههای قبل شده‌است. اینها همه‌ش یعنی خبری هست. شما بیش از اندازه بزرگ شده‌اید، آزمایش خون دادین؟ کلسترول خوب؟ کلسترول بد؟ عمار خوب؟ یاسر بد؟


رویه شما گاهی واقع‌بینی و غیر "شلمچه"نویسی و گاهی یالثارت نویسی و کیهان‌بینی است. بعضی چیزها را نقد میکنید. برای بعضیها که دستتان میرسد و فیوزشان سوخته "نیمه پنهان" میتراشید و کم‌کم دارین "مورد دار" میشوید. اولین فیلتر. و دات آی آر راه میافتد...


روزها میگذرند و دولت مهرورز درصدد تمام کردن کاری است که در زمان دولت قبلی ناتمام ماند و آن تکمیل قوای پیش‌گیری رسانه‌ای است. آرزوی مهرورزان ساختن واکسنی است که بتواند با دقتی میلیمتری اسب رسانه را از ویروسهای غیرقابل پیش‌بینی حفاظت کند. طرح ساماندهی آری. یک شروع بد. ولی طرح ساماندهی خودنمایی میکند و این امید را به رسانه‌های آزاد میدهد که واکسن مورد نظر آب مقطری بیش نیست.


با همه این اوصاف، دیروز طرح ساماندهی اولین قربانیش را انتخاب کرده‌است. حالا با مهر و شماره و پیوست یا بی مهر و شماره و پیوست همه دومینهای احتمالی بازتاب امروز فیلتر شده‌اند!


این بود داستان یک بازتاب به اختصار و گزیده، شاید بی‌طرفانه‌تر از این هم بشود نگاهش کرد. ولی چه کنیم چشم ما همینقدر لوچ میشود که بتوانیم همینقدر بی‌طرف نگاه کنیم.


حالا روی دیگر سکه:


از برخوردی که با بازتابها میشود، میشود نتیجه گرفت که در مملکت ما هیچ سرمایه‌گذاری اینترنتی امنیت ندارد.
چون شما هرچقدر هم که غیرسکسی و غیرسیاسی و بیطرف باشید باز هم شتر فیلتر میتواند دم در سایت شما بخوابد و همه تلاشهای چندین ساله شما را ببرد زیر گل.


چرا؟! من چه بدانم آقا!

Feb 6, 2007

سمبل بزرگ چیز طلایی تقدیم میشود به سیستم زندگی ایرانی به دلیل ایفای نقش در زندگی مردم به صورت دست به آب

و اشتباهی گرفتن دنیا با موال مسجد اعظم

و کوبیدن مشت محکم بر دهان استکبار جهانی

و مقادیر متنابهی خدمات ارزنده بشری دیگر

از نماینده محترم "سیستم زندگی" ایران تقاضا میکنیم برای دریافت جایزه‌شان به جایگاه تشریف بیاورند.

Feb 1, 2007

تیمچه قدیم... یادش بخیر

شاعر بدقریحه فرماید:

آقامون شر خره
چک‌ها رو میخره...

میون تیمچه ی قدیم
حجره ی آبباس ...